The Shining Lamp — Page 182
182 لیکن آن امری که هست از آسمان چون زوال آید برو از حاسدان؟ خداست آن با شان جنگ چیزم چه من کزدودستشاینریاضواینبناست هر که آویزد به کار و بار حق حق پیکار ازپی اوستاده فانی ایم و تیر ِ ما تیر ِ حق است صید ِ ما دراصل نخچیر حق است یگان آن پناه دارد صادقی نهان آستین ِ او در حق دست هر که با دست خدا پیچد ز ِ کین بیخ خود کندد چو شیطان لعین ای بسا نفسی که همچو بلعم است کار او از دست موسی برهم است بهار ابر چون وقت بر آمدم وقت بر آمدم نشان لطف ِ یار با من آمد صد نشان آسمان از بهر من بارد نشان آسمان زمین الوقت گوید هر زمان هم زمین دو شاهد بهر ِ من استاده اند این دو شاهد باز در من ناقصان افتاده اند های، این مردم عجب کور و کراند صد نشان بینند غافل بگذرند پرند باال چرا اینان اینچنین چون منکر اند یا مگر زان ذات بی کند مهربانی می او چو برکس مهربانی کند می آسمانی زمینی آسمانی زمینی از عزتش بخشد ز فضل و لطف و جود مهر و مه را پیشش آرد در سجود