اِعجاز المسیح

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 28 of 822

اِعجاز المسیح — Page 28

روحانی خزائن جلد ۱۸ ۲۸ اعجاز المسيح ٢٦ من غير جناح العرفان وكانوا يكذبون ولا يستحيون۔ پر ہائے معرفت او را پرانیدند و بودند که دروغ می گفتند وحیا ويتصلّفون ولا يتقون۔ ويفترون ولا ينتهون۔ وينسبون ن کردند و لاف می زدند و نمی ترسیدند و افترامی کردند و باز نمی إليه بحار محامد ما استحقها۔ وأبكار معارف ما استرقها۔ آمدند و بسوئے او آں دریا ہائے محامد را نسبت می دادند که او حق آنها ندارد و آن ابکار وكانوا يسبوننى كما هي عادة السفهاء۔ ويذكرونني بأقبح معارف را بوسے منسوب می کردند که او آنها را بکنیز گی نه گرفته است و بودند که دشنام می دادند الذكر وبالاستهزاء۔ ويقولون إن هذا الرجل مرا۔ چنانچہ عادت سفها است و مرا به بدترین طریقه و باستہز ایا د می کردند و می گفتند که این شخص هاب شيخنا وخاف۔ وأكله الرعب فما حضر المصاف۔ از شیخ ما ترسیده است و هیبت شیخ ما او را بخورد از همین سبب حاضر مباحثه نشده است ایک وما تخلّف إلا لخطب خشی وخوف غَشَى ولو بارز • و تخلف اواز وجہ ایں کارے بزرگ است که او را ترسانید و نیز آن خوفیست که بر وطاری شد لكلمه الشيخ بأبلغ الكلمات۔ وشج رأسه بكلام هو و اگر برائے مباحثہ بیروں آمد سے شیخ ا فصیح ترین کمہا اور اختہ کردے و بکلامے سر او شکستے کہ در كالصفات فى الصفات۔ وكذالك كانوا يهذرون۔ صفات بچو سنگ روشن و سپید است و همچنیں بودند که بیہودہ گویها می کردند و استہزا می نمودند ويستهزء ون بي ويسبون۔ ووالله لا أحسب نفسى إِلَّا دشنام می دادند۔ و بخدا که من نفس خود را نمی شمارم مگر