حقیقةُ الوحی — Page 732
روحانی خزائن جلد ۲۲ ۷۳۲ ضميمه حقيقة الوحي۔ الاستفتاء ۱۰۴) صدر القناة ينوش صدرك ضربه ویریک مُراني بحار دماء سرنیزه تر ا پاره پاره خواهد کرد و نیزه در گذرنده من تر ادر یا ہائے خون خواهد نمود جاشت إليك النفس من كلماتنا خوفا فكيف الحال عند مرائي جان تو از گفتار من بلب رسید پس در وقت پیکار حال تو چه خواهد شد أعطيتُ لسُنًا كاللقوع مُروّيًا وفصيلها تأثـــيـــــرهــــا ببهاء و بچه آن ناقه تا شیرین من است من مثل ناقه بسیار شمشیر زبان داده شده ام إن شئت كد كل المكائد حاسدا البدر لا يغسو بلغي ضراء اگر بخوا ہی ہر مکرے کہ داری از روئے حسد بکن و خوب یا ددار که از شور سگ بچگان نقصان ماهتاب نیست كذبت صديقًا وجُرتَ تعمدًا ولئن سطا فيریک قعر عفاء تو صدیقی را به در و غے منسوب کردی و از حد در گزشتی د اگر آن صدیق بر تو حمله کند تر امغاک خواهد نمود ما شم أنفى مرغمافی مشهد وأثرت نقع الموت في الأعداء بینی من در هیچ جنگی ذلت ندیده است و در دشمنان از موت غبارا نگیخته ام والله أخطأتم لنكبة بَخْتِكُمُ باريتُمُ ابن كريهة فَجَاءِ بخدا شما از بد بختی طالع خود سخت خطا کرده اید که با آن شخص جنگ شروع کرده اید که تجربه کار جنگ و بناگاه کشنده است إني بحقدك كل يوم أُرفَعُ أنمى عـلـى الـشـحـنـاء والـبـغـضـاء من بکینہ تو ہر روز مراتب بلند مے یا بم و از کینه و بغض شما بخت من در نشو و نماست نلنا ثرياء السماء وسمكه لنردّ إيمانًا إلى الغبراء ما تا ثر یا آسمان رسیده ایم تا ایمان را سوئے زمین فرود آریم انظر إلى الــفــتــن التـي نيرانها تجرى دموعا بل عيون دماء آن فتنه ها را به بین که آتش آن فتنه فأقامني الرحمن عند دخانها پس خدا تعالیٰ مرا بر وقت دخان آن فتنه با قائم کرد اشک ها جاری می کند بلکہ چشمہ ہائے خون می بر آرد لفلاح مدلجين في الليلاء تا آن را که در شب می روند نجات بخشد وقد اقتضت زفرات مرضی مقدمی فحضرت حمالا كئوس شفاء و نعرہ ہائے مریضان آمدن مرا تقاضا کرد پس من با جامہائے شفانز داوشان حاضر شدم لما أتيت القوم سبوا كالعدا وتخيروا سبل الشقا بإباء هرگاه آمدم قوم مراد شنا مها دادند و از راه انکار طریقت شقاوت را اختیار کردند