انجام آتھم — Page 243
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۲۴۳ مكتوب احمد والفضيحة، وتوارى كـالـمتـخـوفيـن، وقال لو نشاء لقلنا مثل هذا ولكنا لسنا ٢٢٣ خود بترسید و همچو تر سندگان پوشیده گشت و گفت اگر بخواهیم مثل این بگوئیم ولیکن ما را فراغتے بفارغين۔ وما خرج من بيته، وما رأى نموذج زيته، وما تفوّه إلا كالمتصلفين۔ نیست و از خانه خود بیرون نیامد و نمونه زیت خود نه نمود و بجز لاف زنی بیچ سخنے نکرد۔ وتحريتُ في صلتى مرضاته، لأنقد بحيلة حصاته، وأمخض لبنه وأرى جهلاته۔ و من در انعام خود رضائے اور ا خیال کردم تا بکدام حیله عقل او را بیاز مایم واز شیرا و مسکه برون آرم و جهل او فكأن النعاس راود آماقه، أو الخنّاس حبَّب إليه إباقه، فرأيتُ أن حَرَّه بنمایم ۔ پس گویا خواب او را نزد خود خواند یا شیطان او را رغبت گریختن داد۔ پس دیدم که تمام گرمی اور قد باخ، وعَزْمَه هرم و شاخ، وتراءى كالمُضْمَحِلِّين۔ سرد شد ـ وقصدا و پیر فرتوت گشت و ہمچو مضمحلان شکل نمود ۔ ووالله إني أستيقن أنه لا يقدر على إملاء سطر أو سطرين، وكل ما و هرچه و بخدا مرا یقین است که او بر نوشتن یک سطر یا دو سطر ہم قادر نیست۔ يقول يقول من المين، بل لا أظن أن يقدر على فهم مقالي، ويبين في المجلس می گوید از دروغ میگوید بلکه مرا این گمان هم نیست که او سخن من بفهمد - و در مجلس مضمون قول من فَحُواء أقوالى، وإنه من الكاذبين۔ وإني أعرفه من قديم الزمان، ولكنى كنت بیان تواند کرد و او از دروغ گویان است و من او را از زمانہ قدیم می شناسم ۔ لیکن من حال أستر حاله وأسعى للكتمان، بل إذا نطق أحد لإفشاء سره، فطويته على غره اور پوشیده می داشتم بلکہ چون کسے برائے دریدن پرده او گفتگو کر دے۔ پس من آن گفتگو را بر شکن آن وصُنتُ عرضه من الناهشين۔ ثم رأيت أنه لا يسدر عند غلوائه، ولا ينزع عن نفسه | می پیچیدم و آبروئے او را از گزند رسانندگان محفوظ داشتم باز دیدم که او در وقت تجاوز از حد پیچ پروائے ندارد و از نفس خود جامه