انجام آتھم — Page 201
۲۰۱ مكتوب احمد روحانی خزائن جلد ۱۱ ثم إذا رأى أن الخوف لا يخفى، وأن ليس الناظرون كالأعمى، فاشتهر أن الصائلين في (۲۰۱) باز چون دید که خوف پوشیده نتواند ماند و بینندگان همچو کوران نیستند - پس مشهور کرد که حمله کنندگان در كل مكان قفوه، وما وجدوا قصرًا إلا علوه، حتى بُهِتَ مِن نمط تعاقبهم ہر مکانے پس اور فتند ۔ ویچ کاخ نیافتند که بران نه برآمدند تا آنکه از طریق تعاقب شان مبهوت شد وَمَا رأى راجلهم ولا راكبهم۔ فما أمهله هذا الخوف، بل احترق منه الجوف ونه پیاده شان دید و نه سوارشان پس این خوف اور ا نگذاشت بلکه از ان بیم اندرون او بسوخت ۔ ورآه الزائرون أنه يُـمـضـى وقـتـه بـالـبـكـاء والزفرات، ويجرى مِن مُقْلته سيلُ و ملاقات کنندگان او را دیدند که وقت خود بگرید و آه ها می گذارد و از چشم او سیلاب اشک با میرود و العبرات، ولا كدمع المقلات، وكان يستيقن أنه المغلوب، وسيعلق بـه می گرید و نہ بیچو گریستن زنے کہ پسران او مرده باشند و گویا او یقین می کند که او مغلوب است - وعنقریب مرگ الشعوب۔ فكما أن القنص عند حس جوارح باطشة يختفي في سرحةٍ كثيفة بد و خواهد آویخت ۔ پس مثل آن صیدے کہ بوقت در یافتن جانوران شکاری که بر و حمله می کنند در درخت پوشیده میشود الأغصان وريقة الأفنان، ويوارى عِيانَـه تـحـت كـل عيـصة، بإرعـاد کہ شاخہائے آن با نبوہ باشند و نیز شاخہائے پر برگ باشند ۔ وزیر ہر درختے کلان وجود خود را می پوشاند واز فريصة، كذلك تاه كالمجانين۔ شدت خوف گوشت شانه خود را می لرزاند ۔ هم چنین این شخص از جنون خوف سرگردان می گشت۔ ثم نحت من بعد الميعاد على طريق الإفناد، أن جَمْعَنا حَلّوا بساحته، باز بر طریق دروغ گفتن بعد از گذشتن میعاد این تراشید که گروه ما بساحت خانه او در آمدند وعجروا عليه شاهرى سيوفهم لإبادته، ليغتالوه كالمفاجئين۔ فمن و شمشیر با بر کشیدہ برائے اہلاک او حمله کردند تا بیک ناگاہ اور اقتل کنند۔ پس ازین