انجام آتھم — Page 101
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۱۰۱ مكتوب احمد ووجه کرماد، ومرض جلاد كالخائبين۔ لا يرى يومًا مُسلِيًا عن الأشجان ۔ ہمچو خاکستر و مرض مہلک واپس مے آید آن روزی را نمی بیند که از غمها دور کننده باشد ولا قـومـا مـواسـيـن كالأعوان، ولا يأتيه الحمام، لينقطع الآلام، فيلعن بَخْتَه و آن قومی را نمی بیند که معاون و همخوار باشند و او را مرگ نیز نیاید تا همه دردها منقطع شوند ۔ پس ہمچو زیان کاران كالملعونين، وكذالك يعيش بشِنُشِنةِ الشحاذين والسائلين إلحافًا والمعترين۔ بر طالع خود لعنت میفرستند و هم چنین بسیرت گدایان مے زید۔ و ہمچو آن سائلان و محتاجان که در پے شدہ يأكله الإفلاس، ويدوسه الانتكاس، حتى يذهب عقله ويختل الحواس، چیزی میگیرند عمر بسر میکند - تهیدستی او را میکشد - ونگونساری او را بیامیکوبد تا بعدے کہ عقل او خلل سے پذیر دو و يريد أن ينبط فيغيض ، ويسعى أن يصعد فيتصدى له الحضيض، حواس او مختل می گردند۔ و اراده میکند که از جائے آب برون آید۔ پس آن آب فرو میرود و کوشش میکند که بالاتر رود و لا يزال يسمع لـعـن الـقـوم، ويوخـزونـه بأسنّة اللوم، وربما يضربونه على پس نشیب پیش می آید و همیشه لعنت قوم میشنود و نیزہ ہائے ملامت درو می سپوزند و بسا اوقات برلغز شے هفوته، مغاضبين على ما يخرج من فوهته، ويُضبّون عليه بأدنى العثار، و بادنی لغزش بسیار ملامت می کشد - وكادوا أن يقتلوه بالسيف البتار ، ولا يعدون عن اللذع والقذع، ولا و نزدیک گردد که با تیغ بران او را قتل کنند واز سوختن دل و دشنام دادن باز نمی مانند وبوئے يذيـقــونه رائحة كرم الطبع، بل ربما يضربونه بالنعال، أو العصى والحبال، بخشش طبع نمی چشانند بلکہ بسا اوقات او را بکفش میزنند یا بچوب ہاورسن با او را می کو بند حتى يجد ما يجد الحائر الوحيد، ويرى كل ما كان عنه يحيد، ويقول يا ليتنى تا آنکه آن می یابد که حیرت زدہ تنہا مے یا بد و آن ہمہ بلا ہامی بیند که از انها کناره می کرد و می گوید که کاش او را میزنند بوجه سخنی که از دهن او بیرون آمده باشد