انجام آتھم — Page 99
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۹۹ مكتوب احمد الله عبدة المخلوقين۔ ثم يخرج من بيت الأمير، ويستيقن الأمير أنه أحد (99) خدا بنده پرستان را ذلیل میکند باز آن شخص از خانه امیر بیرون کرده میشود۔ وامیر را یقین میشود که او من أهل التزوير، فلا يُؤوَى إليه كرجال متقين۔ وأما ذالك المغرور الجهول، یکی از دروغ آرایان ست پس ہمچو پر ہیزگاران نزد او جانے یا بد مگر آن مغرور و نادان والسفيــه الـمخذول، فيظن أن العطايا العظام ستسلم إليه، ويكرمه و ابله و گمنام گمان می کند که عنقریب عطیہ ہائے بزرگ سپرد او خواهد کرد وامیر اعزاز اور الأمير ويكون له مكانة لديه، أو يُدخل في المقرّبين۔ فبينما هو في نسج خواهد کرد و او را نزد او مرتبه خواهد بود و او را در مقربان خود داخل خواهد کرد۔ پس او هنوز در بافتن هذه التخيلات، وتغيير اللباس كـالـصـائـد والـصـائـدات، يطلع بعض همین خیالها می باشد و همچو شکاریان در تبدیل لباس مشغولیها دارد که بعض دانایان برکینه المتوسمين على شقاقه، ويُخبرون عن فطرته وطريق نفاقه، فيفاجئه داء مخفی او مطلع میشوند واز فطرت و طریق نفاق او خبر می یابند پس او را بیماری خوف ناگاه الأشفاق، ولا يسرى الوسن إلى الآماق، ويظن أنه من المقتولين۔ ويوجس می گیرد و خواب از چشمان او می رود و گمان میکند که عنقریب از کشتگان است و در في نفسه خيفة على خيفة، بما يرى رعب الأمير وطريق عقوبة، فتكاد تزهق دل خود خوف بر خوف می کند چرا که بچشم خود رعب امیر و طریق سزائے او را می بیند ۔ پس نزدیک نفسه ويسقط كجيفة، أو يغمى عليه كالمفسدين الخائفين۔ فيفر ويرتحل است که جان او بیرون آید ومثل مرداری بیفتند - یا او را مانند مفسدان ترسنده غشی افتد۔ پس میگریزد و بالمدلجين المجدين، ويحسب حياته صلةً من أمير المسلمين۔ أو يعطى له با شب روندگان سرگرم کوچ میکند و زندگی خودرا انعامی از امیرمے انگارد۔ یا اند کے از انعام