قندیل ہدایت

by Other Authors

Page 536 of 1460

قندیل ہدایت — Page 536

٩٣٦ 536 of 1460 مثنوی معنوي در عجوزه جان آمیزش کنی است صورت گرمابه گر جنبش کند جان چه باشد با خبر از خیر و شر چون سر و ماهیت جان مخبر است روح را تاثیر آگاهی بود چون خبرها هست بیرون زین نهاد جان اول مظهر درگاه شد آن ملايك جمله عقل و جان بدند صورت گرمابه ها را روح نیست در زمان او از عجوزت بر کند شاد با احسان و گریان از ضرر هر که او آگاهتر با جانتر است هر که را این بیش اللهی بود باشد این جانها در آن میدان جماد جان جان خود مظهر الله شد جان نو آمد که جسم آن بدند از سعادت چون بر آن جان بر زدند همچو تن آن روح را خادم شدند آن بلیس از جان از آن سر برده بود چون نبودش آن فدای آن نشد يك نشد با جان که عضو مرده بود دست بشکسته مطیع جان نشد جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست کان به دست اوست تاند کرد هست سر دیگر هست کو گوش دگر طوطیی کو مستعد آن شکر طوطیان خاص را قندی است ژرف طوطیان عام از آن خور بسته طرف کی چشد درویش صورت ز آن زکات معنی است آن نه فعولن فاعلات از خر عیسی دریغش نیست قند قند خر را گر طرب انگیختی معنى نَحْتِمُ عَلى أفواههم تا ز راه خاتم پیغمبران ختمهایی کانبیا بگذاشتند قفلهای ناگشاده مانده بود ليك خر آمد به خلقت که پسند پیش خر قنطار شکر ریختی این شناس این است ره رو را مهم بو که برخیزد ز لب ختم گران آن به دین احمدی برداشتند از كف إِنَّا فَتَحْنا بر گشود او شفیع است این جهان و آن جهان این جهان زی دین و آن جا زی جنان این جهان گوید که تو رهشان نما پیشه اش اندر ظهور و در کمون باز گشته از دم او هر دو باب و آن جهان گوید که تو مهشان نما اهد قومى انهم لا يعلمون در دو عالم دعوت او مستجاب دفتر ششم 4 DOWNLOADS IR