قندیل ہدایت

by Other Authors

Page 537 of 1460

قندیل ہدایت — Page 537

مثنوی معنوي 537 of 1460 دفتر ششم مثل او نه بود و نه خواهند بود بهر این خاتم شده ست او که به خود چون که در صنعت برد استاد دست نه تو گویی ختم صنعت بر تو است در گشاد ختمها تو خاتمی هست اشارات محمد المراد صد هزاران آفرین بر جان او آن خلیفه زادگان مقبلش گر ز بغداد و هری یا از ریاند در جهان روح بخشان حاتمی کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد بر قدوم و دور فرزندان او زاده اند از عنصر جان و دلش بی مزاج آب و گل نسل ویاند شاخ گل هر جا که روید هم گل است خم مل هر جا که جوشد هم مل است گر ز مغرب بر زند خورشید سر عین خورشید است نه چیز دگر عیب چینان را از این دم کور دار گفت حق چشم خفاش بد خصال از نظرهای خفاش کم و کاست هم به ستاری خود ای کردگار بسته ام من ز آفتاب بی مثال انجم آن شمس نیز اندر خفاست نکوهیدن ناموسهای پوسیده را که مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راه زن صد هزار ابله، چنان که راه زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست ،گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان که این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت اگر مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تواند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدهاست مخنثی دیگر هست که چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد که اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند اى ضياء الحق حسام الدين بيا مثنوی را مسرح مشروح ده تا حروفش جمله عقل و جان شوند هم به سعی تو ز ارواح آمدند ای صقال روح و سلطان الهدى صورت امثال او را روح ده سوی خلدستان جان پران شوند سوی دام حرف و مستحقن شدند باد عمرت در جهان همچون خضر جان فزا و دستگیر و مستمر چون خضر و الیاس مانی در جهان گفتمی از لطف تو جزوی ز صد تا زمین گردد ز لطفت آسمان گر نبودی طمطراق چشم بد 4 DOWNLOADS IR ۹۳۷