حیاتِ احمد (حیاتِ احمد۔ جلد اوّل) — Page 237
حیات احمد ۲۳۷ جلد اول حصہ دوم کف درکش عنان اختیار کرد چهر که مرادت زرد خواهد دادستت برائی مکر درس آدمی ر جنگ گر منا سوار در باز موسی داد پند او را بمهر ترک این سودا بگو وز حق بنترس دیو ہیں برو درد خود کم طلب سر کائیں مرادت افگند در قانع شدن آن مرد طالب بتعلیم زبان مرغ خانگی وسگ و اجابت کردن موسیٰ علیہ السلام او را صد تعب گفت باری نطق سگ گو بر در ست نطق مرغ خانگی کابل پرست گفت موسیٰ ھین تو دانی ژو رسید نطق ایں ہر دو شود تو پر پدید بامداد آں از برائی امتحان ایستاد او منتظر پر آستان خادمه سفره بیفشاند , فتاد بیات آثار پاره نان زاد در ربود آن را خروسی چون گرو گفت سگ کردی تو برما ظلم رو دانه گندم توانی خورد و من گندم و را , عاجزم در دانه خوردن در وطن تو توانی خورد و من که ای طروب باقی حبوب این لب نانی که قسم ماست آں می رہائی این قدر را از سگال جواب خروس سگ را پس خروش گفت تن زن غم مخور که خدا بدید عوض زیں دگر کسب اسپ ایں خواجہ سقط خواہد شدن روز فردا سیر خور کم کن حزن مر سگان را عید باشد مرگ اسپ روزی وافر بود بی جهد و اسپ را بفروخت چون بشنید مرد پیش سگ شد آن خروسک روئی زرد آن خروس و سگ بر او لب بر کشود روز دیگر همچناں ناں را ر بود کائے خروس عشوه ده چندین دروغ ظالمی اسپ , کاذبی و بے فروغ رکش گفتی سقط گردد کجاست کور اختر گوئی محرومی ز راست