دُرّ مکنون — Page 85
ہر کسے را دید موافق او کیست به رزق در جهان تو بگو غیر حقی حمله دشمن اند ترا روزگارت برند در مین و با خنک آنکس که کنج گوشه گرفت و از دو صد خرمن دو خوشه گرفت اسے خدار است آلہ کار مرا وذکر بها بگیر بار مرا چشم بکشا، ولاله زار به بین هر طرف رونق و بهار به بین حمله زن او بعرصہ پیکار بشکند صف خود او میر زار موجب کین تو با چه بود غیر خبیث تو اسے لطینت بد در بیان قوم نفت از قوم دیگه بود فریق دگر رسم و راه دگر طریق دگر زین حرام اند جامہ ہائے حریر که از ان نفس میشود حظ گیر نفس چون تازگی ہے یا بد سرزہ حکم خدائے برتا بد نفس و شہوت بچه شد از سخنی که دران بخش باشد نیز شہوت بجوشد از کاری که در دست ذکر یکنی نیز بر شہر بے حسد کردن سخت دارد اثر به بد کردن ذکر فاسق نکن که ذکر بدان هم فساد انگند بدل نگهبان نظر خود بد و ز زان روئے کہ ترا انگند به بد بوئے گاه باشد که خواب بستر زوم میکنند شهوت فرد شده گرم آتش اندر بزن در ان جانبه که از ان گرددت سیه نامه