دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 72 of 203

دُرّ مکنون — Page 72

۷۲ هر که در جهبل با نگشت پلاک جاہلی است قہر د اور پاک اہل دل گر تو کن پیوند اندک اندک رئاندت از بند همه فرمان دین بدین مداری است هر که پذرفت دین بر و جاری است کس نپرسد ز کا فرزر دار که زکوه متاع و مال برآر آشنا نها چه خون بر گیا نہ ل بنا چون بر آریم پائے کس از دام خود گذاریم در پس آیام اینکه دانی خواص ہر جو ہر چون ندانی که چیستی به علم ایمانیان اگر دانی لوح یونانیان بسوزانی سخت خود را نکرده معلوم عمر کر دی ریم سنجو کردی لم را چون دو عاقل شوند با هم یار این کشایش بدرد کس نبود بهر این کار دسترس نبود جسم از خاک داشت چون بنده نه بمشک و عنبر آگنده و اسے عجب این چشم کور بود کافتا بے در و چو دره نمود آن یکے طائرے کہ بہت عین بینداز دور دانه شالن اے بہا دولتے کہ رو نبود لیکن از نخوته بنهان شد زود ناسپاسی سنعمت باری آور و معلمی و نا دارجی رو با غی را زچه رو آری یا نگر فاریخی و بیکاری یا مگر خارشے برداری تا توانی نقل مرد بیا میکند غسل مرد دفع بلاء