دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 36 of 203

دُرّ مکنون — Page 36

هر که در سایه اش فرا گردو بخدا بهتر از ما گردو فرقت بار برد هوش از من خاست یکبارگی خروش از من از جدائی چونا له ها کردم خلق و عالم گریست از دردم چشمه ها از دو چشم من چکی عالمی را غم بگر یا نید کے دران بارگه کنی یادم اینقدر بس که در ره افتادم از دو عالم رضائے تو خوشتر برنج بردن برائے تو خوشتر دیگر نعت رسول الله صلى الله علیه وسلم بست آئینه و از آن زیبا منعکس اندر و صفات خدا هست امروز شوکت کفار سہل دیده بغاوت و انکار چون نشیند اعدل حبار تخت کاربر کافران بگرد و سخت چون زمردم بغیر عدل نمودات آسمان و زمین بعدل بس است ذکر اوتار مرد و باد اجل برو بوزید و آن خدائے بآخر انجامید عجب این مردمان گمراه اند کار بازان زموش میخواهند عیب از من که بار بار آید آه گر در دل نگار آید هر که زین گل شد است بایش بره تا بدش نور کبر یا برسد در بدر کو بکو بجو اور ہر کجا یافتے بہو اور ا