دُرّ مکنون — Page 186
۱۸۶ اگر در غم ناله دل خون کنم اگر از رو دیده بیرون کنیم و اگر بینم این جمله دار داشر فشانم بر و جان خود چون گهر را بهنگام فرحت بوقت نشاط خیرخواه بزرگی بجبر فطنت ورائے نیست بجال مخط و قد و بالائے نیست اول سیکس آمد اندر طلال نخست از گدائے قدیم استوال دویم از تقاضائے آن خیر خواه که در وقت افلاس و حال تباہ سویم از ملاقات آن بر نهاد که کارش بود کذب منق فساد چهارم ازان میهمان اشهر که از رفتنش یا د ناید دگر بوده همین چاکر بے حساب که کاری نداند بر خور دو خوابه فراموشی از سر یه جور و داد چنان زشت نبود که بداعتقاد زمین از زراعت تهی داشتن به از تخم خارو خنک نگاشتن ز دست شما سنگ بنیاپر حال گریش پائے بود شدے پر جیال خردمند دانا ئے ہیئت شناس شہار وزرامے بہشت ایس چوچا که بود تنبل و نا بیکار ہے حیله جوید بهنگام کار ما چو دارند برگا و مار اعتقاد ز انسانگی بست این کارو بار ازین خوبتر یا نظیرش بسیار که مردم همه مثل یکدیگراند همه از زمان در زمان می چرند که