دُرّ مکنون — Page 185
۱۸۵ ندمت رہبانیت هنر نیست کم زور بودن بیاد چونخواہی سہنر مبر بر د سے بخواه کسے را که خوبی نماند خراب خراب است آن کجرونی ناصواب در د خاصیت است این امتزاج کنون خاصیت را نگر دو علاج بس خرج کردم درین فکر خویش که تا نفر یعنی برادریم پیش محقق شد این نکتهہ کا ندر جمال کے قوتے بہت در جنب بال که آهن ربا حسن و دل اپنے کر جائے کیجو دگر اپنے با اگر یک محنت بود فی المثل دلش هم کشد صورت خوش اصل را که سیماب ہم عاشق خوبرو است ز اغیار پیمان شکستیم ما به بستیم و تنها نشستیم ما جز این یکی هم بلد نیست کسی بهمسایگی سایه داریم و بیش قناعت شکیب از نقایش توان ساختن ازین موبدان سو پرداختن وگر مبتلا شد دلے بادلے بوقت جدائی شود مشکلے قناعت بیک پاره نیمزمان به از دست هستن بخون بیان ما نگیرم که در شب بگیرد قرار خنک نیکن کسے بنان منزل که در عمر و زو نرنجید لے خود