دُرّ مکنون — Page 183
JAP بہر شب کنم ناله ها پر ا لم بدرد فراق و شوق وصال پرا کجا شور ما تا جنابت رسد که مستی تو در پرده ها جلال لہ تو در شرابهم شرابم بدل ریز گز بخت بد نماند است از جام با یک سفال نداست بایک بیا د نگه کن در اسرار ما پر از باد تو بست باغ خیال بر اعدا تو حمله پا میکنم مدان خالی ام از غزا جبال بشب فکر کانگیر کند کار ها چو دست جوانان بروز قتال بخش بسر نے دومر سکو تو آیا بحر رحمت فخوری عقال توئی در دو عالم مستور چین ہمہ آل تو ہمچو گلہائے آل زبیر تو آویختم در بهنود که عشقم نظام بیان نمود پند و نصیحت " منازاے پسر در قبار و سمور برو دانش آموز و علم از وفور بیاموز در علم و من سخته باش اگر خوا ہی اصلاح دینی معاش زنا پخته کاری نگرد و تمام بود مردم سخته چون سیم نام بود و زبان علم دارد کسے کہ در کار با سود باشد کے چو دشمن بیاید تو خاکار بمردی که دست از خصوت بدار بیاید به مسکین مزان خشم زانداز بیش دگر راست است آنچه زد بر نویش ا بیاران و فاسهل باشد طریق •