دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 131 of 203

دُرّ مکنون — Page 131

بود افزون تر از همه بکرم سر بسر فیض چون ریاض ارم در سیا و خلوص لاثانی محو اندر رضائے سبحانی سبحانی بود دریائے رحمت داد ا کس ندیدیش بجود و منفی کنار است صدق و عفا الہ دین ہم شکیبائی و رضا و یقین چون لبود آن قدم السبات خاک پاک شد خاک از خس و خاشاک ہر زمانے تباز در قرثابت و از سر حمید ہا لیکن طاعات هر که شائسته محبت اوست از ازل در کمند رحمت اوست ہر صباحی بخیز صاف درون دور تر از شهر در نفس خون منبسط وجه با بر اور دین نه بکس بخشی نه حقد وگین ست اسلام دین روشن یان پاک از شرک و شک کان گردن پیشه گیر اسے عزیز مه بر سکون تا به بینی عنایت بیجوان در خموشی صلاح است مدام در ضرورت بود رو است کلام در حق را بگیر همچو گدا، مگر آید زرحم و لطف ندا استقامت بورز در ردین در وفا شو چو قلعه روئین عادل خودر ابکش ازین دنیا ولا در تعریف اصحا بین بد اصلی اور علیه سلم مجله ثابت قدم شدند بدین سخت محکم چه قلعه روئین تا بجد ہے کہ بدل جان کردند هر چه شرط وفا است۔ آن کردند