دُرّ مکنون — Page 131
بود افزون تر از همه بگرم سر بر فیض چون ریاض ارم درسی و خلوص لاثانی محو اندر رضائے سبحانی بود دریائے رحمت داد ا کس ندیدیش بجو دو منفی کنار د هست صدق و عفا حاله دین ہم شکیبائی و رضا و یقین چون نبود آن قدم نبات خاک پاک شد خاک از خون خاشاک ہر زمانے تباز در قرثابت و از سر نید تا بین طاعات سر که شاته محبت اوست از ازل در کمند رحمت اوست ہر صباح بخیر صاف درون دور تر از شهر و نفس عون منبسط وجه با برادر دین ایکس ریختے : حقد و کین بہت اسلام دین روشن نیست پاک از شرک و شاک بافت اگر دن دین پیشہ گیر اسے عزیز یہ بر سکون تا به بینی عنایت بیون در خوشی صلاح نیست مدام در ضرورت بود رو است کانام در حق را بگیر ہنچو گدا مگر آید زرحیم و لطف ندا استقامت بورز در ردین در وفا شو چوقلعه روئین را دل خودر ابکش ازین دنیا عروس والتعریف اصحانی به اصل ام علیہ سلم تجاه ثابت قدم شدند بدین سخت محکم و قلعه روئین تاسجد سے کہ بدل جان کردند هر چه شرط و فا است آن کردند