دُرّ مکنون — Page 132
۱۳۳ در بیان افضال آگهی چوبداند ترا صبور و امین حظ اوفر دہر ترا در دین گیردت دست مجا دهد بر خویش باده نوشاندت بساغر خویش سانه گاری کند تراهمه جا برگزینید بلطف وجود و عطار عمل بنده بر همه باید پرچم مولا کریم حسنه باید با دور باسش از مصاب بدکار صاحب بد بود بهتر از مار تا نباشد و وام بر خیرات نشود بلکه دل آن حسنات ملکه راسخ است شرط عمل اور نہ نا گرفت و بکار خلل چون بخواهی از پیجهان بگذاشت چه بطیب منازل هچه بدشت ہر کرا یافتی دل روشن برود دست در کاش زدن خاکپائے ببوس و خادم پیش جان و دل کن بهمند در ارضاش آخر ز مین محبت متقاطع گشت بریان دین حق ساطع سر کو استغفرات در مردم اغلبش بخشد آن شهر اکرم تانه خود رحمت خدا برسد تا شمر نو نبش کجا برسد کس ازین ورطہ کے رسد یکبار ایک چون پروپوشدش ستار مردم ما که بگذرد ناگاه سیل ها دارداز بدی بهمراه دل کس را چو به کند زین ایر پرده پوشش خود بر حریفی شیر علا ور نه زین سیالها لجا بریم