The Shining Lamp

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 186 of 284

The Shining Lamp — Page 186

THE SHINING LAMP ما که با دیدار او رو تافتیم از ره عشق و فنایش یافتیم ترک خود کردیم بهر آن خدا از فنای ما پدید آمد بقا اندرین ره دردسر بسیار نیست جان بخواهد دادنش دشوار نیست گر نه او خواندی مرا از فضل و جود صد فضولی کردم بیسود بود از نگاهی این گدا را شاه کرد قصه های راه ما کوتاه کرد راه خود بر من کشود آن دلستان دانمش زانسان که گل را باغبان هر که در عهدم ز من ماند جدا میکند بر نفس خود جور و جفا پر زِ نور دلستان شد سینه ام شد ز دستی صیقل آیینه ام پیکرم شد پیکر یار ازل کار من شد کار دلدار ازل بس که جانم شد نهان در یار من بوی یار آمد ازین گلزار من نور حق داریم زیر چادری از گریبانم برآمد دلبری احمد آخر زمان نام من است آخرین جامی همین جام من است طالب راه خدا را مژده باد کش خدا بنمود این وقت مراد 186