The Shining Lamp — Page 179
CORRESPONDENCE WITH HADRAT KHAWĀJAH GHULAM FARĪD نور فرقان می کشد سوی خدا می توان دیدن از و روی خدا ما چه سان بندیم زان دلبر نظر همچو روی او کجا روی دگر روی من از نور روی او بتافت یافت از فیضش دل من هر چه یافت چون دو چشمم کس نداند آن جمال جان من قربان آن شمس الکمال همچنین عشقم به روی مصطفی دل پرد چون مرغ سوی مصطفی تا مرا دادند از حسنش خبر شد دلم از عشق او زیر و زبر من که می بینم رخ آن دلبری جان فشانم گر دهد دل دیگری ساقی من هست آن جان پروری هر زمان مستم کند از ساغری محو روی او شدست این روی من بوی او آید ز بام و کوی من بس که من در عشق او هستم نهان من همانم من همانم من همان جان من از جان او يابد غذا از گریبانم عیان شد آن ذکا احمد اندر جان احمد شد پدید اسم من گردید آن اسم وحید فارغ افتادم بدو از عز و جاه دل ز کف و از فرق افتاده کلاه بر من این بهتان که من زان آستان تافتم سر این چه کذب فاسقان 179