ضیاءالحق — Page 255
روحانی خزائن جلد ۹ ۲۵۵ ضياء الحق هر که در راه محمد زد قدم انبیاء را شد مثیل آن محترم ۵ تو عجب داری از فوز این مقام پائے بند نفس گشته صبح و شام اے کہ فخر و ناز بر عیسی تر است بنده عاجز بچشم تو خداست شد فراموشت خداوندی و دود پیش عیسی او فتادی من ندانم این چه عقل است و ذکا بنده را ساختن رب السما فانیان را نسبتی با او گجا در سجود از صفات او کمال است و بقا چاره ساز بندگان قادر خدا آنکه ناید تا ابد بر وی فنا حافظ و ستار و جواد و کریم بیکسان را یا رو رحمان و رحیم تو چه دانی آن خدائے پاک را آن جلال او ، تو دادی خاک را ہان دے ہردم ز کفارہ زنی پس نه مرد استی که کمتر از زنی نسخه سهل ست گر یابد سزا زید ، و گردد بکر زان فعلش رہا لیک زین نسخه نمی یابی نشان در ورق ہائے زمین و آسمان تا خدا بنیاد این عالم نہاد ظالمے ہم ننگ دارد زین فساد چوں ندارد فاسقی آن را پسند چون پسندد حضرت پاک و بلند ما گنہ گاریم نالان نیز هم او غیورے ہست رحمان نیز ہم زهر و تریاق است ، در ما مستتر آن کشد این می دهد جان دگر زهر را دیدی ، نه دیدی چاره اش آنکه بوده از ازل گفاره اش چول دو چشمت داده اند ، اے بے خبر پس چرا پوشی یکے وقت نظر یک نظر بین سوئے این دنیائے دون چون بگردی از پئے آن سرنگون آنچه داری ، از متاع و منزلت بایدت تا مدتے جہدے دراز بے مشقت ها نگشته حاصلت تا خوری از کشت خود نانی فراز