نشانِ آسمانی — Page 381
روحانی خزائن جلد ۴ ۳۸۱ بسم الله الرحمن الرحيم قدرت کردگار ے بینم حالت روزگار ے بینم از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم درخراسان و مصر و شام و عراق کارزار می بینم همه را حال می شود دیگر گر یکی در هزار می بینم قصہ بس غریب مے شنوم غارت و قتل لشکر بسیار فتنه و غصه در دیار می بینم از یمین و بسیار می بینم بس فرومایگان بے حاصل عالم و خوند کار می بینم مذہب دین ضعیف می یابم مبدع افتخار می بینم بینم دوستان عزیز یر هر قومی گشته غمخوار و خوار مے منصب و عزل و سنچی عمال ہریکی را دوبار می بینم ترک و تاجیک را نهم دیگر خصمی و گیردار می بینم مکر و تزویر و حیله در هر جا از صغار و کبار می بینم بقعه خیر سخت گشت خراب جائے جمع شرار مے بینم اند کے امن گر بود امروز در حد کو ہسار می بینم گرچه می بینم این همه غم نیست شادی غمگسار می بینم بعد امسال و چند سال دگر عالمی چون نگار نے بینم بادشاه مشام دانائے سرور با وقار می بینم حکم امثال صورت دگرست نہ چو بیدار وار می بینم نشان آسمانی