نسیمِ دعوت

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 272 of 566

نسیمِ دعوت — Page 272

روحانی خزائن جلد ۱۹ ۲۷۰ مواهب الرحمن به به خلت، وكم من عيون اغرورقت۔ ما بال قرية يبكون يتاماها بذكر ازاں خالی شدند و چندین چشمها پر آب شدند - چه حال آن قریه ست که میگر بند یتیمان آن بذکر الآباء ؟ وما ماتوا إلا بسمّ هذا الدواء ، والذين شن الغارة عليهم الفناء، پدران و نمردند مگر زہر ایں دوا و آنانکه برایشاں موت تافت ۔ كان أكثرهم من السن في فتاء ۔ فويل لقرية حُمَّ فيها ما توقعته، وظهر ما أشعته، اکثر ایشاں جوان بودند پس واویلا است برای قریه که قصد کرده شد در آن چیزے کہ من امید میداشتم و ظاهر شد وكان أسرع من ارتداد الطَّرف، حتى تغيرت أعينهم وضرى عليهم الموت آنچه من شائع کردم و بود زود تر از چشم زدن که چشمهائی ایشان متغیر شدند ۔ وموت برایشاں ہمچو اسپ عمده بجست ۔ ۵۲ كالطرف، وعَنَّ لعَمَلةِ التطعيم كرب، وما كان إلا بالله حرب ۔ ولما و پیش آمد عمله خال زدن را بیقراری و نبود مگر بخدا جنگ کردن و چوں أجالوا فيهم الطرف وجدوهم عرضة للتهلكة، ورأوا الموت يسعى على بر روہائے شاں نظر انداختند ایشان را نشانه ہلاکت یافتند و دیدند کہ موت بر روئے شاں وجوههم وينادى للرحلة، ورأوا القوم يلحظونهم شزرا، ويوسعونهم می دود و برائے کوچ کردن آواز ها میدهد و قوم را دیدند که به چشم کج می بینند و بسیار زراية وزجرا، فخرجوا من الأرض وعرصاتها، والطير في وكناتها، ثم عیب جوئی می کنند پس ازاں زمین بیرون آمدند و هنوز پرندگان روح در آشیانه ها طارت الأرواح، واشتد النياح فهذا حال تجارب الإنسان، ثم ينكرون بودند و باز پرواز کردجانها و سخت شد ما تم ایں حال تجربہ ہائے انسان است باز انکار وحى الرحمن وأى شقاوة أكبر وأعظم من إنكار المرسلين، وسوء الظن وحی رحمن میکنند و کدام شقاوت بزرگتر است از انکار مرسلان و بدگمانی در تائید بالمؤيدين؟ يقولون أنت كاذب ! فما لهم إنهم ينبهونني عنى، ويظنون أنهم یافتگان میگویند که تو کاذب ہستی پس چه شد آنها را چه مرا از من خبر مید ہند ۔ و گمان میکنند که ایشاں