خطبة اِلہامِیّة — Page 359
روحانی خزائن جلد ۱۶ ۳۵۹ لجة النور و لرضا الحضرة، وما بقى لهم شغل إلا الوعظ ليؤدوا فريضتهم ایشان را بیچ شغلی ج را این نمانده که مردم وليهدوا الناس وليرُوُوا غُلتهم، وليس من سيرتهم ليـخـلـقـوا هدایت کنند و تشنگی ایشان را بنشانند و عادت ایشان نیست که نزد ہرکس آبروی خود لكل أحد ديباجتهم، ويرفعوا إليه حاجتهم ۔ فالحاصل أنهم ۔ کهنه کنند و حاجت خود پیش او برند پس حاصل کلام این است که يقولون كذا وكذا مكرا وحيلةً، وقد يتفق أن رئيسًا يرسم اوشان این چنین سخنها از راه مکر و حیلہ جوئی میگویند گا ہے اتفاق می افتد کہ رئیسے برائے ایشاں لهم وظيفة، أو يعطى لهم صلة، لما وجد هم كالسائلين الباكين۔ ٢٠ وظیفه مقرر میکند چرا که ایشان را ہمیچو سائل گریه کنندگان می یابند فلا شك أن هذه العلماء قد انتهوا في غلوائهم، وسدروا و هیچ شک نیست که این علماء در تجاوز ہائے خود از حد تجاوز کرده اند و در پندار خود في خيلائهم، وأصروا على جهلاتهم، ولونوا الناس بألوان بیباک شده اند و اصرار کردند بر امور باطله خود و مردم را برنگ ہائے امور باطله خود خزعبيلاتهم، وقد جاوز الحد غيهم، وأهلك الناس بغيهم۔ رنگین کردند و گمراهی ایشان از حد درگذشت و ظلم ایشان مردم را هلاک کرد إذا وعدوا أخلفوا ، وإذا غضبوا أغلظوا ، وإذا حدثوا كذبوا ۔ و چوں وعده می کنند وعده خلافی می کنند و چون خشمگین می شوند سخت می گویند و چون سخن می گویند دروغ می گویند نشر نموذج السوء زَهُوهم، وأضرَّ الحق لهوهم ۔ وأقسى قلوب و نخوت ایشان نمونه بد را فاش کرده است و بازیچه ایشان حق را ضرر رسانیده است و دلہائے مردم را الناس سوء أعمالهم وقبح سيـرتـهـم، بـعـدمـــا عثروا على سريرتهم بد اعمالی و بد خلقی اوشاں سخت کرده است پس زانکه بر راز اندرونی شان اطلاع یافتند