انجام آتھم — Page 270
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۲۷۰ مكتوب احمد ۲۷۰ أنسيت كيف حـمــى الـقــديــر كليمه أو ما سمعت مال شمس حراء آیا فراموش کردی که چگونه خدا موسیٰ علیہ السلام را نگه داشت یا انجام کار آن مرد که آفتاب مطلع حراءست نشنیدی نحو السماء وأمرها لا تنظرن چشم تو سوئے آسمان و حکم آسمان نیست غرتك أقوال بغير بصيرة | چند اقوال بغیر بصیرت تر امغرور کرد أدخلت حزبك في قليب ضلالة گروه خود را در چاه ضلالت افگندی جاوزت بالتكفير من حد التقى | در کا فر قرار دادن از حد تقوی در گذشتی كمل بخٹک کل گید تقصد ہمہ مکرے کہ میداری بکمال رسان في الأرض دُسَّتُ عينك العمياء بلکہ چشم نا بینائے تو در زمین فرو رفته سترت عليک حقيقة الأنباء و حقیقت خبر ها بر تو پوشیده ماند أفهذه من سيرة الصلحاء آیا همین سیرت نیکان است أشققت قلبي أو رأيت خفائي آیا دل مرا بشکافتی یا حال پنهانی مرادیدی والله يكفى العبد للإزراء و بنده را برائے پناہ دادن اللہ کافی است تاتیک آیاتی فتعرف وَجُهَهَا فاصبر ولا تترك طريق حياء نشانہائے من ترا خواهند رسید پس آنها را خواهی شناخت پس صبر کن و طریق حیا را از دست مده إني كتبت الكتب مثل خوارق انظُرُ أعندك ما يصوب كمائی من کتابها مثل خوارق نوشته ام إن كنت تقدر یا خصیم کقدرتی اے خصومت کنندہ اگر تر ا قدرت مثل قدرت من است ما كنت ترضى أن تُسمى جاهلا تو آن نبودی که بیل خود راضی گشتے قد قلت للسفهاء إن كتابه تو سفیهان را گفتی که کتاب او آیا نزد تو چیزی است که همچو آب من بیارد فاكتب كمثلي قاعدا بحذائي پس بمقابلہ من نشسته بنویس فالآن كيف قعدت كاللحناء پس اکنون تر ا این چه شد که همچو زن ژولیده زبان نشسته عفص يهيج القيء من إصغاء ما قلت كالأدباء قُل لي بعدما ظهرت عليك رسائلی کقیاءِ قد قلت إنى باسل متوغل سَمَّيتَنى صيدا من الخيلاء بدمزه است از شنیدن قی می آید بگو تو مثل ادیبان چه گفتی بعد از انکه رسائل من تراقی آرنده معلوم شدند تو می گفتی که من دلاور و در علم تو غل با دارم اليوم مني قد هربت كأرنب - امروز از من همچو خر گوشے بگریختی و نام من شکار نهاده بودی خوفا من الإخزاء والإعراء فكر أما هذا التخوف آية فکر کن آیا این نشان خدا تعالی نیست كيف النضال وأنت تهرب خشية تو چگونه با من معارضه توانی کرد و از خوف می گریزی از این خوف که رسوا خواهی شد و بر هنه خواهی شد رعبا من الرحمن للإدراء که بر تو رعب انداخت تا ترا آگاه کند انظر إلى ذلِّ مِنَ استعلاء این پاداش تکبر و نا ز کردن است