ایک غلطی کا اِزالہ — Page 28
روحانی خزائن جلد ۱۸ ۲۸ اعجاز المسيح من غير جناح العرفان۔ وكانوا يكذبون ولا يستحيون۔ پر ہائے معرفت او را پرانیدند و بودند که دروغ می گفتند و حیا ويتصلّفون ولا يتقون۔ ويفترون ولا ينتهون۔ وينسبون نمی کردند و لاف می زدند و نمی ترسیدند و افترامی کردند و باز نمے إليه بحار محامد ما استحقها۔ وأبكار معارف ما استرقها۔ آمدند و بسوئے او آں دریا ہائے محامد را نسبت می دادند که او حق آنها ندارد و آن ابکار وكانوا يسبونني كما هي عادة السفهاء۔ ويذكرونني بأقبح معارف را بوی منسوب می کردند که او آنها را بکنیز گی نه گرفته است و بودند که دشنام می دادند الذكر وبالاستهزاء ۔ ويقولون إن هذا الرجل مرا۔ چنانچه عادت سفها است و مرا به بدترین طریقه و با ستهز ایاد می کردند و می گفتند که این شخص هاب شيخنا وخاف۔ وأكله الرعب فما حضر المصاف۔ از شیخ ما ترسیده است و هیت شیخ ما او را بخورد از ہمیں سبب حاضر مباحثه نشده است وما تخلّف إلا لخطب خشى وخوف غَشَّى۔ ولو بارز و تخلف اواز وجہ ایں کارے بزرگ است که او را ترسانید و نیز آن خوفیست که بر وطاری شد لكلمه الشيخ بأبلغ الكلمات۔ وشج رأسه بكلام هو واگر برائے مباحثہ بیروں آمدے شیخ ما فصیح ترین کلمہا اور اخستہ کر دے ویکلا مے سر او شکستی که در كالصفات فى الصفات۔ وكذالك كانوا يهذرون۔ صفات ہمیچو سنگے روشن و سپید است و همچنیں بودند که بیهوده گوئیها می کردند و استهزا می نمودند ويستهزء ون بي ويسبون۔ ووالله لا أحسب نفسي إلا و بخدا که من نفس خود را نمی شمارم مگر و دشنام می دادند۔