دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 97 of 203

دُرّ مکنون — Page 97

१८ تا بعرش است نورا و تابان پیش او آفتاب در نقصان چیست نقصان بشان چشمه بلور چون تو خفاش گریباند کور گر کنی تف ہوئے مہر منیر ہم برویت فت تصرین اسے بے پیر ہوئے بالا تفت نیا بد راه باز گردد بروئے تو آنگاه 6 じ تا قیامت تفن است بر رویت قدسیان دور تر زید بویت کاش سے کشتمت بضربت خاص ما مشرف بگشتی لقصاص ای سگ بدسرشته و بد گوهری دور تر از شرافت گوهر نفس رها کن بزور مردی زیر تا بر سد زیاد نام تو شیر ار سروریات شیطانی مردی را از خلق ترسانی ترسد از خلق هر که خود کا است بنده نفس و بند در دامی است جان عاشق بدست دلدار است گر خواہد نہ جائے انکار است هر که بسیار دید رینج کسان زود ببیند عنایت جانان مرد سالک چرا شتاب کند هر که در بست منفتح باب کند هر که یک ذره آگهی دارد دل ازین دام گاه بردارد اسے بتدبیر و عقل خود مغرور صید نزدیک را تو جوئی دور در جنابش تضرع باید خود کشاید چو بند بگشاید کا فری را حقیر و زار مبین ممکن آمد که میرد اندر دین دل کا فر هم است در کف او چه عجب گرفتند نگاه برو تا سر جو زنش کنی از سنگ ننماید دفینه از دل تنگ