دُرّ مکنون — Page 33
طرفه کیشی است کیش قوم نبود که بسانه در سنگ با معبود ز خدا وند خود کنار گرفت همچو قحبہ ہزار یاد گرفت آن کے پرستند آتش را می تراشد ز دل صفاتش را و آن دیگر سر نگون بجانب آب بے شمار دور ایک از ارباب دیگر سے بہت آفتاب پرست دست بسته به پیش رویش است دیگرتن گاو و بار راسته غلام نیز سوگند می خورد رزان زمان نام تا کس بگوید که در ومن ام است بر خبر تم در اندام است۔ کس بگوید کرشن بہت خدا کس بنارائن این کند ایما الحذر مردمان ازین بزبان بسته دارید از فضول زبان آنکه مرد از موادشت دوران چون تواند شدن خدائے جہان آن خداوند بر ترست قدیم بے زوال و یک قرار مقیم نه ینهمه در جهان نشانی نیست خود نشان پیچ استخوانی نیست حمد باری تعالیٰ مر کسے را سر د خداوندی که ندار و بجسم پابندی دیورا کو بمکرور یوشتافت خر بدین زور پنجه نتوان دنیاست نه هر چه از خاصہ ہائے امکان است زان علامات بر ترش شان است هر چه میباشد از خواص بشه ساخت قدس او ازان برتر هر چه کرد است شروع و صف خدا تو منه زمان حدود بیرون پا و ی دهند و