دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 164 of 203

دُرّ مکنون — Page 164

۱۶۴ هم محبت فزون شود زوها، خواستن جمله کار را ز خدا خواستن حاجت از یگان بیگان نه زجن و فرشته و انسان دست حاجت بدر گهش کردن یاد نامش نخفتن و خوردن هم محبت فزون شود از بیم کوشش اندر زیادت تعظیم ہم محبت شود ز قطع هوس بر خداوند را پرستش و بس دوست یکرنگ هر که چشمش هزار جا باشد دعوی عشق او خطا باشد شرط باشد به عشق باریکے دل یکے جان کے نگار یکے در خیال تو از خود آزادم با تو ناید ز خویشتن بادم نے بدستم که با تو آمیزم نے شیکی که از تو پر ہیزم چون نباشد خلاف با تو درست دل نهادم بدانچه خاطرات روز باشد هر ادرین سودا که شبی هم نشین شوم شما جان و دل چون بسمی و د برباد خنک آنکس که دل بجانان داد ر کرایار با عدو به نشست گولشو از چنین مصاحب سورت دوستی را طلب کن آن چیزنگ با عدو تو او بدارد جنگ لا جرم مرد عاقل و دانا نہ نہر جز براہ حکمت یا حب دنیا و غفلت از عقبه باز میدار وازره مولے ماده حیث نفس حرص و ہوا است تا نه مشهور دل شود چه بلاست