دُرّ مکنون — Page 132
۱۳۲ در بیان افضال البی چو بداند تر ا صبور و امین خط او فروید ترا در دین گیردت دست و جا دید بر خویش باده نوشاندت بساغر خویش ساز گاری کند ترا همه جا برگزیند بلطف وجود و عطاء ہر چہ مولا کریم نه باید عمل بنده بر همه باید دور باش از مصاب بدکار صاحب بد بود بهتر از بار تا نبات د دوام بر خیرات نشود ملکه دل آن جنات ملکه راسخ است شرط عمل ور نه نا گرفت در بکار خلل چون بخواهی از پیجهان بگذشت چه بطیب منازل مسچه بدشت از نهان نگاشته ہر کرا یافتی دل روشن برود دست در رکابش زن خاکپائے ببوس و خادم امین جان و دل کن ہمہ قد ارضاش آخر از مین تبت مقاطع گشت بریان دین حق ساطع ہر کو استغفر ات در مهروم اغلبش بخشید آن شبه اکرم تانه خود رحمت خدا بر سد تا ثمر نو بش کجا برسید کس ازین ورطہ کے رسد بنان لیک چون پر و پوشدش شار مردم ما که بگذرد ناگاه سیلها دارد از بدی همراه دل کس را چو به کند زین پیش پرده پوشش شود بر جمیری لیر اور نه زین سیلها کجا بریم