The Shining Lamp

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 176 of 284

The Shining Lamp — Page 176

176 کس ازین مردم به ما روی نکرد این نصیبت بود ای فرخنده مرد هر زمان با لعنتی یادم کنند خسته دل، از جور و بیدادم کنند کس به چشم یار صدّیقی نشد تا به چشم غیر زندیقی نشد لعین و دجال و گفتند کافرم کمین در لئیمی هر قتلم بهر بنگر این بازی کنان را، چون جهند از حسد بر جان خود بازی کنند قرار دادن کافری را مومنی هوشیار نزد بازیست جان کار زانکه تکفیری که از ناحق بود واپس آید بر سر اهلش فتد ای کو غرق در کفر نهان سفله دیگران کفر بهر نالد هرزه گر خبر زان کفر باطن داشتی انگاشتی بدتری را خویشتن تا مرا از قوم خود ببریده اند بهر تکفیرم چها کوشیده اند افتراها پیش هر کس برده اند ها سخن پرورده اند و از خیانت تا مگر لغزد کسی زان افترا مرا انگارد کافر لوحی ساده انگیختند ها فتنه ما ره در با نصاری رأی خود آمیختند کافرم خواندند از جهل و عناد اینچنین کوری، به دنیا کس مباد