The Shining Lamp — Page 173
Correspondence with h a d rat Khaw a jah Ghul a m Far i d 173 تعلق قطع من از اگر پس بینید نمی شما که دیدیم ها تعلق این پروای خود مرا است خوب بسیار خواهید می بگریستند دل اهل مریدان بعض شان سخن ازین نمانده و داشتند نمی نیز زان پیش که کردند پیدا اخالصی و افتاده مرا که کاریست عجب که گفتند مالقات وقت مرا من گذارند می مرا اگر که بودم کرده مصمم قصد من که قسم و آمده پدید آن برعکس امر لیکن گذارم را ایشان قبل که آیند می پیش ها خدمت آن به اکنون که خوردند زین ازان نشانی نبود این بزرگ مرحوم چون بعد از مراجعت همین بار بار را خود وابستگان و اعزه کردند وفات حج داشته ارادت های تعلق عاجز بدین که نمودند نصیحت هاست حسرت مرا که نوشتند مرا حج عزیمت وقت و باشید این گرد عمری و یافتم کمتر بسیار را شما زمان من که شان و آن بر باد رفت و فرزندان و همه مردان و زنان که اعزه بیعت سلک در را خود و کردند عمل شان وصیت به بودند آن فرزندان دراز روزگاری از چنانچه کشیدند عاجز این خود عیال مع و اند کرده ترک را لدهیانه سکونت بزرگ مانند. نزد من در قادیان می من برای که است العلم صاحب پیر صاحب پیر دیگر شیخی و علیه الله صلی حضرت آن از من درباره و دیدند خواب آن من سوی و دادند شهادت عظیم مجلسی در سلم و مکرم نظرآن از آتهم انجام ضمیمه ضمیمه در که نوشتند مکتوبی گذشته باشد. بر که نرسیده تعداد بدان عاجز این جماعت هنوز اما دانم که تا من از خدای من عدد آن مکشوف گردیده بود می هشت هزار دو سه کم یا زیاده خواهد بود. اکنون جماعت من از هشت هزار و خداست سلسله سلسله، این مکرم و مخدوم ای عجائب کارهای همیشه که قادری دست از است بنایی چنین چرا که شود نمی پرسیده خود کاروبار از او نماید می