ضیاءالحق

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 252 of 581

ضیاءالحق — Page 252

روحانی خزائن جلد ۹ ۲۵۲ ضیاء الحق تا خیانت را نماند هیچ راه نا جدا گردد سفیدی از سیاه بس همان شد آنچه آن دادار خواست کار دستش شاہد گفتار خاست مشرکان و انچه پوزش می کنند این گواہان تیر دوزش می کنند گر بگوئی غیر را رحمان خدا تف زند بر روئے تو ، ارض و سما پر در تراشی ، بهر آن یکتا ، پسر تو بارد ، لعنت زیر و زبر با زبانِ حال گوید ، این جهان کان خدا ، فرد است و قیوم و یگان نے پدر دارد ، نه فرزند و نه زن نے مبدل شد ز ایام گہن یک دمے گر رشح فیضش کم شود این همه خلق و جهان برہم شود راه بد العالمین یک نظر ، قانون قدرت را به بین تا شناسی شان رب کاخ دنیا را چه دید استی بنا کر پئے آن میگذاری صدق را عابد آن باشد که پیشش فانی است عارف آن کو گویدش لاثانی است ترک کن ناراستی ، ہم عذر خام میل سوئے راستی چون شد حرام را نیک اندیشیده اے هداك الله چه بد فهمیده روئے خود ، خود می نماید آن یگان تو کشی تصویر او ، چوں کودکان آن رفے کان فعل حق بنموده است در حقیقت روئے حق آن بوده است وانچه خود کردی بے داری براہ بت پرستی ہا کنی شام و پگاه دو چشم بسته از انوار او چون نه بینی روئے او درکار او این چنین در افتراها چون پری؟ یا مگر از ذات بے چون منکری دل چرا بندی درین دنیائے دون ناگهان خواهی شدن زین جابرون از پئے دنیا بریدن از خدا بس ہمین باشد نشان اشقیا چون شود بخشائش حق بر کسے دل نمی ماند بدنیائش بسے