ریویو بر مباحثہ بٹالوی و چکڑالوی — Page 231
روحانی خزائن جلد ۱۹ ۲۲۹ مواهب الرحمن وما عرف شأنه وما اهتدى ۔ ومَن ذا الذى حَدَّ قوانين قدرته، أو أحاط علمه (1) ونہ شناسائے شان اوشد و نه هدایت یافت و آن کیست که حد بست قوانین قدرت او کرده است یا علم او بر سنت او بسنته؟ أتعلم ذالك الرجل على الأرض أو تحت الثرى؟ أتقول كيفَ تُبْرَأُ الْمَرضى سبحانه محیط گردیده آیا این چنین کس را بر زمین یا زیر زمین میدانی آیا میگوئی که چگونه مریضان بغیر دواء ۔۔ ذالك أمر بعيد؟ وقد بَرَأك الله ولم تكُ شَيْئًا، ثم يُفنى ثم يُعِيد بغیر دوا به شوند این امریست بعید از قیاس حالانکه خداترا پیدا کر دو تو چیزے نبودی۔ باز ہلاک خواهد کرد باز و ذاک فعل قد جرای فیک فكيف عنه تحید؟ فاتق الله ولا تُنكر قدرته العظمى از سر نو اعاده خواهد نمود و آن کاریست که در تو جاری گردیده پس چرا از منحرف میشوی پس از خدا بترس و قدرت وإن الطاعون ترمى بشررٍ يُقعِص على المكان، فبأي دواء يُرجى الأمان؟ بزرگتر اور افراموش مکن و طاعون اخگر ها می بارد و بر مکان خود میکند و نگذارد که انسان از ان حرکت کند پس وإنّ الدواء ظنون، والظنّ لا يغنى من الحق يا فتيان ۔ أتذكر التطعيم؟ بکدام دوا از وامن امید داشته آید دوا صرف گمانها هستند پس گمان حکم یقین ندارد۔ اے مردان آیا خال زدن وإنه شيء لا يغنـى مـن لَهَبٍ بسط جناحه على جميع البلدان، فما عندكم را یاد میکنی و آن چیزی است کہ برائے دفع آن زبانہ آتش کافی نیست که جناح خود در تمام شهر با دور کرده است و من تدبير يمنع قضاء السماء ويردّ هذا الثعبان ۔وإنّها بلية ترى القوم منها نز دشما کدام تد بیر است کہ قضائے آسمان را منع کند و این مار را رد کند و این بلائی است که می بینی از ان قوم را صرعى ۔ وقد ضل الذين زعموا أنهم أحصوا سنن الله وأنهم بقوانينه مرده افتاده و گمراه شدند کسانیکه گمان میکنند که ماسنتہائے خدارا احصر کردیم وزعم کردند که اوشان بر قانونِ قدرت يحيطون ۔سبحانه وتعالى عما يصفون إوإن هم إلَّا كَالعُمى أو أَضَلُّ سبيلا احاطہ میدارند خدائے ما از ان منقصت برتر است کہ بسوئے او منسوب میکنند و نیستند اوشان مگر ہمچونا بینایان یا بل الحق أن سنّته أرفع من التَّحْدِيدِ والإخصاء ، وله عادات، فيخرق بعض از دشان بدتر بلکه حق این است که سنت او بلند تر از تحدید و شمار کردن است و او عادات میدارد پس بعض