مواہب الرحمٰن — Page 340
۳۳۸ مواهب الرحمن روحانی خزائن جلد ۱۹ ذالك الــحـيــن ويـأتـي بأفواج من المصدقين المخلصين ۔ ولا يتركني زمانه بودم و فوج با از مصدقین و مخلصین خواهد آورد و نخواهد گذاشت ۱۱۸ وحيدًا طريدًا كمثل الكاذبين المفترين، بل يجمع على بابي جنودا من مرا تنها رانده شده ہمچو مفتریان و کا ذبان بلکہ جمع خواهد کرد بر در من لشکری از الخادمين۔ يأتون بأموال وتحائف من ديار بعيدة، ويبلغ عدتهم خادمان و مال ها و تحفہ با از ملک ہائے دور و دراز خواهند آورد و مقدارشان إلى حد لم يُعْطَ عِلمه المتفرسون من الأغيار والمحبين، ولم يُرَ مثله بان حد خواهد رسید که هیچ اهل فراست را علم آن نداده شده و مانند او در سال ہائے گذشتہ في سنين ۔ ولم يكن إذ ذاك لدى محفل ولا احتفال ، وما كان يجيء بظهور نیامده باشد و نبود در آن وقت نزد من بیچ مجمع و نه کثرت مردم ۔ و هیچکس یک کس باشد لهوى ملاقاتی رجل ولا رجال بل كنت كمجهول لا يُعرف، ونكرة یا چند مردم نزد من نمی آمدند بلکه بودم بیچو شخصے نا دانسته که شناخته نمی شود و هیچو نکرۀ که لا تتعرف ۔وكنت مُذ فتحت عينى وفجرت عيني أُحِبُّ الزاوية یقین کرده نمی شود و بودم از ان روز که کشاده شده چشم من و شگافته شد چشمه من که دوست میداشتم گوشه را و لأروى الـنـفـس بـمـاء المعارف وأنجى من العطش هذه الراوية ۔ تاسیراب کنم نفس را باب معارف و نجات دهم از تشنگی این شتر آب کش را فمضى على دهر في هذه الخلوة لا يعـرفـنـي أحــد مـن الخواص ولا پس گذشت بر من یک زمانه در میں خلوت و نمی شناخت هیچکس مرا از خواص و العامة من ۔ وكـنـت فـي هـذا الـخــمــول، حتـى تـجـلـى عـلـى ربّي وبشرني عوام ۔ ومن در ہمیں بے قدری و گمنامی بودم تا اینکه خداوند من بر من تجلی کرد و بشارت بالقبول، وقال : " أرد إليك كثيرا من الوری، بعد ما کفروك وصاروا قبولی داد و گفت که من خلقے کثیر را سوئے تو رجوع خواهم داد بعد زینکه ترا کافر خواهند گفت و