مواہب الرحمٰن — Page 224
روحانی خزائن جلد ۱۹ ۲۲۲ مواهب الرحمن م وإنه يفعل ما يشاء ، ولا يُسأل عما قضى۔ وعـنــدى مـنـه شهادات كثيرة، و او هر چه خواهد میکند و نتوان پرسید که چه کرده است و نزد من از و بسیار شهادت ها است وإنه أرى لى آياتٍ كُبرى، وله أسرار في أنبـاء وحـيـه الذي رزقني ورموز داونشا نہائے بزرگ برائے من بنمود و در اخبار غیبیہ وحی اوکه مراروزی کرد راز ہاورمز باهستند لا تُدركها عقول الورى فلا تُمارِنى فى ترك التطعيم، ولا تكن كمثل من أغفل که عقل انسانی بدان با نمیرسد۔ پس با من در ترک خال زدن طاعون مجادله مکن و هیچو آن شخص مباش الله قلبه فاتخذ أسبابه إلها وكان أمره فُرُطًا ۔ ولكلِّ سببٍ إِلَى رَبَّنا المُنتهى، که خدا دل او غافل کرد پس اسباب خود را خدائے خود گرفت و از حد تجاوز کردن کارا و شد و هر سبب را تا خدائے ما ويـفـنــى السبب بعد مراتب شتّـى ثـم تـأتـــى مرتبة الأمــر البـحـت انتهاء ست و تا چند واسطه سلسله سبب مفقود میگردد - بعد از ان مرتبه امر خالص می آید که دران مرتبه پیچ لا يشار فيه إلى سبب ولا يومي، ويبقى الله وحده وتقطع الأسباب چیز را سوئے سبب منسوب نتوان کرد و باقی ماند خدائے واحد تنہا و اسباب منقطع کرده می شوند وتُمحى ۔ وليس للأسباب إلا خطوات، ثم بَعْده قدرٌ بَحْتُ لا يُدْرَک ومحو میشوند - واسباب را چند قدم اند بیش نیست بعد از ان قدرت خالص ست که غیر مدرک ولا يرى، وخزائن مخفية لا تُحَدّ ولا تُحصى، وبحر لا ساحل له، ودَشت و غیر مرئی است ۔ وخزانہ ہائے پوشیدہ ہستند که لا تحد ولا تحصى است و دریا ئکیست که اورا کناره نیست و دشته است نَطْنَاطٌ لا يُمسح ولا يُطوى۔ أعُطّلت القدرة البـحـث وبـقى الأسباب؟ دراز که قابل مساحت و طے کردن نیست آیا قدرت خالص معطل گردید و صرف اسباب باقی ماندند تلك إذا قسمة ضيزى ألا تعلم كيف خلق الله آدم وعيسى، وتتلو ذكرهما این تقسیم خالی از عدل است آیا نمیدانی که خدا آدم و عیسی را چگونه پیدا کرده بود و تو در في القرآن ثم تنسى أنسيت قصة الكـلـيـم وفلق البحر العظيم، إذ أجاز قرآن کریم ذکر آن هر دو میخوانی و باز فراموش میکنی آیا قصه موسی را فراموش کردی و داستان شگافتن در با یاد نداشتی