انجام آتھم — Page 271
۲۷۱ مكتوب احمد روحانی خزائن جلد ۱ إن المهيمن لا يحب تكبّرًا - مِن خَلقه الضعفاء دود فناء ۲۷۱ خدا تعالی از آفریدگان خود که ضعیف و کرم نیستی هستند تکبر پسند نمی کند عُفرتَ مِن سهم أصابك فــاجــــا أصبحت كالأموات في الجهراء از تیرے در خاک غلطانیده شدی که بناگاه ترارسید و در بیابان همچو مردگان صبح کردی الآن أيـن فـررت يا ابن تصلّف قد كنت تحسبنا من الجهلاء وتو ما را از جہلاء می پنداشتی اکنون اے پسر لاف ہاکجا گریختی يا من أهاج الفتن قُم لنضالنا کنا نعدک نوجةَ الحَدُّواءِ اے آنکہ فتنہ ہا انگیخت برائے پریکار ما بر خیز ما تر اگر دبا د جائے غبار می پنداشتیم طقى كَمَوْلِى الأسِرَّةِ جَنّة قولي كقنُو النخل في الخَلْقاءِ نطق من مثل آن باغی است که بر وادی او باران رحم باریده باشد خن من چون خوشه محل است که در زمین نرم باشد مُزّقت لكنُ لا بضرب هَراوة بل بالسيوف الجاريات كماء تو پاره پاره کرده شدی مگر نه بضرب عصا إن كنت تحسدني فإني باسل اگر تو با من حسد می کنی پس من مردی دلاورم بلکه به شمشیر ها که هیچو آب روان بودند لى فؤاد الحاسد الخطاء دل حاسدان خطا کاران را می سوزم كذبتني كفــرتنـی حــقـرتنـی وأردت أن تَطَانَّنِي كَعَفَاءِ تو مرا دروغگو قراردادی تو مرا کا فر گفتی تو تحقیر من کردی و خواستی که مرا بخاک بیامیزی هذا إرادتك القديمة من هـوى والله كهفي مُهلِكُ الأعداءِ این قدیم اراده تو در دل تو مانده وخدا پناه من و هلاک کننده دشمنان است إني لشر الناس إن لم يأتِني نصر من الرحمن للإعلاء من بدترین مخلوقا تم اگر مد دخدا مرا نه رسد از خدائی که رحمن و بلند کننده است ما كان أمر في يديك وإنّه رب قدير حافظ الضعف و خدائے من رب قدیر است که نگهدارنده کمزوران است باء پیچ امری در دست تو نیست الكبر قد ألقاكک فی درک اللظى إن التكبــــــــر أردأُ الأشيــــــــاء این تکبر است که تر ادر جهنم انداخت بلا شبه تکبر از همه چیز ہار دی تر است خَفْ قهر ربِّ ذي الجلال إلى متى تقفو هواک وتَنزُونُ كظباء خواہش خود را پیروی خواهی کرد و همچو آ ہو ان خواہی جست از قہر خدائے بزرگ بترس و تا کجا تبغى زوالي والمهيمن حافظي عاديتَ ربَّا قادرًا تو زوال من می خواهی و خدا نگهبان من است از دشمنی من خدا را دشمن گرفتی إن المقرَّب لا يضاع بفتـ والأجر يُكتب عند كُل بلاء ہر کہ مقرب حق با شد به هیچ فتنه بر با دنمی شود ہر کہ از خدا بترسد ہرگز زیان نمی بر دارد ما خاب من خاف المهيمن ربَّهُ | إنّ المهيمن طالب الطلباء ونز دہر بلا برائے اوا جر می نویسند به یقین بدان که خدا جوینده جویندگان است