قندیل ہدایت — Page 411
411 of 1460 عَرَفَ شيئاً لا يَهابُ غَيْرَه، و مَن أحَبَّ شيئاً لا يُطالِعُ غيره، فتركوا المنازعة مع الله و الاعتراض عليه في احكامه و أفعاله۔» آن که بشناسد با غیر نیارامد و آن که دوست دارد غیر۔نبیند۔پس بر فعل خصومت نکند تا منازع نباشد و بر کردار اعتراض نکند تا متصرف نباشد۔و خداوند تعالی از رسول صلی الله عليه و سلم و معراج وی ما را خبر داد و گفت: «مازاغ البصر و ماطغى (۱۷/ النجم)۔» من شدّةِ الشَّوق إلى الله، چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آنچه ببایست به دل بدید۔هرگاه که محب چشم از موجودات فراکند لامحاله به دل موجد را ببیند؛ لقوله تعالى: «لقد رای من آيات ربه الكبرى (۱۸/النجم ) ؛ وقوله تعالى: «قلْ لِلْمُؤمنينَ يَغُضّوا مِنْ أبصارهم (۳۰/(النور)؛ اى ابصار العيون من الشهوات و ابصار القلوب عن المخلوقات۔پس هر که به مجاهدت چشم سر را از شهوات بخواباند، لامحاله حق را به چشم سر ببیند۔«فمن كان أخلص مجاهدة كان أصدق مشاهدةً۔» پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود۔و سهل بن عبدالله گوید، رحمة الله عليه: «من غَضَّ بَصَرَه عَنِ اللَّه طَرْفَة عين لا يهتدى طول عُمْرِه۔» هرکه بصر بصیرت به یک طرفه العین از حق فراکند هرگز راه نیابد؛ از آن که التفات به غیر را ثمره بازگذاشتن به غیر بود و هرکه را به غیر بازگذاشتند هلاک شد پس اهل مشاهدت را عمر آن بود که اندر مشاهدت بود، و آنچه اندر مغایبه بود آن را عمر نشمرند؛ که آن مر ایشان را مرگ بر حقیقت بود۔چنانکه از ابویزید پرسیدند رحمة الله علیه که: «عمر تو چند است؟» گفت: «چهار سال۔» گفتند: «این چگونه باشد؟» گفت: «هفتاد سال است تا در حجاب ،دنیایم اما چهار سال است تا وی را میبینم و روز حجاب از عمر نشمرم۔» شبلی گفت: رحمة الله عليه: «اللهم اخبأ الجنّةَ والنَّارَ وفى خبايا غَيْبك حتى تُعْبَد بغير واسطة۔» بار خدایا، بهشت و دوزخ را به خبایای غیب خویش پنهان کن و یاد آن از دل خلق بزدای و بمحاو ای فراموش گردان تا ترا از برای آن نپرستند چون اندر بهشت طبع را نصیب است امروز به حکم یقین غافل عبادت از برای آن میکند چون دل را از محبت نصیب نیست غافل را، لامحاله از مشاهدت محجوب باشد۔و مصطفى صلى الله عليه و سلم از شب معراج مر عایشه را خبر دادکه حق را ندیدم و ابن عباس رضی الله عنهما روایت کندکه رسول علیه السّلام مرا گفت: حق را بدیدم۔» خلق با این خلاف بماندند و آنچه بهتر بایست وی از میانه ببرد۔اما آنچه گفت «دیدمش»، عبارت از چشم سر کرد و آنچه گفت: «ندیدم»، بیان از چشم سر یکی از این دو، اهل باطن بودند و یکی اهل ظاهر۔سخن بـا هـر یک براندازهٔ روزگار وی گفت۔پس چون سر دید اگر واسطه چشم نباشد چه زیان؟ و جنید گفت رحمة الله علیه که: «اگر خداوند مرا گوید که مرا ،بین گویم نبینم که چشم اندر دوستی، غیر بود و بیگانه و غیرت غیریت مرا از دیدار می باز دارد؛ که اندر دنیا بی واسطۀ چشم میدیدمش۔» إنّى لأحْسُدُ ناظرى عَلَيْكا فأغض طرفِي إِذ نَظَرْتُ إِليك دوست را خود از دیده دریغ دارند؛ که دیده بیگانه باشد۔آن پیر را گفتند: «خواهی تا خداوند را ببینی؟» گفتا «نه» گفتند: «چرا؟» گفت: «چون موسی بخواست ندید و محمد نخواست بدید پس خواست ما حجاب اعظم ما بود از دیدار حق تعالی؛ از آنچه وجود ارادت اندر دوستی مخالفت بود و مخالفت حجاب باشد و چون ارادت اندر دنیا سپری شد مشاهدت حاصل آمد و چون مشاهدت ثبات یافت دنیا چون عقبی بود و عقبی چون دنیا۔ابویزید گوید رحمة الله عليه: «إنّ لله عباداً لو حُجُبُوا عَنِ اللهِ فى الدنيا والآخرة لارتدوا۔» ۱۹۸