دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 81 of 203

دُرّ مکنون — Page 81

Al و در سنجاست گرانگنی آن را نتواند بر آمدن زانجا نرگن هندوان است چون سایه زیر حکم تناسخ و مایه مے فتد از حکم اعمال در بد نہائے خوک گرگ شغال پر کدورت زبول و خورانی خواست و از عملہائے ناصواب خراب نه بدستش که دستند از مایه پوشد از قدس پاک پیرامید در عمل ہائے ناصواب اسیر والے بر اینچنین خدائے حقیر ہر کسے از زبان سخن گوید عاشقے کو کہ سوئے اوپوید اینکه شد پر دهات نعصیانا فاش و امین مرد گیر و این باش کے رہا میکنم سر دامن در برد بقهر خود سر من حیف باشد که اول زره برده یا د را نیزه کردن آزرده این سوال است اضف علم و خرد گر سوالی زنگر دل خیزد جان تو شد ز کفه پا گنده کفر بیچ دل تو بر کنده در بیان وعظ و تذکیر ما وعظ و تذکیر آن م آیدر است ہر خیال ہوس بت تو بود که دران نوع شهرت تو بود فضل او تا تراز بخشاید صد فضولی بکن چه کار آید نشوی جر الفضل حق مقبول فضل بائد نہ لا ہائے فضول کاش هوشع بدستان بودی یا بردی و بے نشان بودی