دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 174 of 203

دُرّ مکنون — Page 174

۱۵۴۴ تانگرد دیکے فراق و چال دل نگردد لصدق مالامال نکته نیست بس خفی و دقیق باز پرس از محققان طریق روش پاک گیر و سیرت پاک پاک شو پیش از ان گردی کی عجز و فقر وشکستگی باید تا نگر بار بر تو بخشاید و آب خور آتش آمد مگر باب خورش که تبا بد ازین سبیل سرش آنکه در کار خویش در ماندند ا و چه در مانده را دوا دادند اسے فرومایه این چه ند ست دین پیشه خود ستم نباید کرد اینقدر جور هم نیاید کرد چون بدانم که عشق باز می بست نتوانم دے بغیر ش زیست ذوق عشق تو چون نمیدانم یکدم از تو فراق نتوانم تو را چون مرا ذوق عشق در جان است تو هر که در ضبط او زبان ماند خلیل و عیب او نهان ماند جامه زن مپوش گرچه ترا رقعه بر رقعه دوخت است قبا ندائے عاشق