دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 128 of 203

دُرّ مکنون — Page 128

۱۲۰ آخر الامر سر بجنباند آنچه دوستت تطاولے کردہ گر نہانش کنی بعد پردہ ز انکه تخم است محق بروباند سوئے طرف دگر مینا خیال آن چنانش بجو که جوئی مال گز میری و با خداست دلت خواب شیرین بود دهم املت بود ہر کہ گریان بود پے زیاد میزند موت خنده بر سیر او لئے لب خود راست کن بیاین بین کج دیانی ز خویش دور انگن چہرہ تابان با نبساط عام پہنچو دیوانگان مران گفتار هر سخن را شمار کرده بسیار سخن خویش را پیش است تا چه آرد درود بر دگرے هر سخن را یکی اثر باشد داند این را که با خبر باشد خانه محنت است اینخانه قدم خود بدار مردانه سر که در چشم او حیا نبود گذرش اندرین سرا نبود هر که کذاب بیست وخلق آزار دشمن اوست ایزد دادار در ره او پر از محبت باش دشمن كذب فسق غفلت مباشر اصل کا راست جان بعد آردن خوردن تیغ نیز برگردن هر که جان اعز یز داشت دام فرد بر شعبه نفاق آن خام گر سیاری بیار تقدمیات در دمے طے کنی رہ سنوات بدل رو است اصل کار را اساس معنی آیت احبب الناس ہر کرا جانفشانی آمدکار گیردش دست سمت دادار