دُرّ مکنون — Page 118
۱۱۸ رو سالها محنت و عنا بردند و از سر کفر خفته با خوردند محنت و رنج ضائع شد آخر بازماندند منفعل چون خر باز ناید حیا درین دوران که میا شعب است از ایمان متجاهل زرتبه نبوی تف زمان بر چراغ مصطفوی غصے مین که خوش بدین کیش اند و از خدا هیچ گه نیندیشند بود وقت ظهور آن جواد سالم پر از مواد فساد پر آن دو خصصے یہود و نصرانی یکدگر را چو د شمن جانی بود محتاج ثالث بالخیر تا شود قاطع خصومت و خیر خواست حق تا شکوک برداری همچنین در نزاع بگذارد۔مصطفی را که منصفه استامین کرد مرسل برے سے نفرت دین تا شهادت بران دید که بجاست بنماید به گریان رو راست حق نماید فرا بخاص عوام باطل اندیش را دید الزام جوش زد عدل و فضل ربانی تا بر اسید رسول سبحانی نیز بود این سبب که در دوران چون خدا گشته بود قدر تبیان از عرب تا به سهند جمله انام خواست سے زبت حوائج و کام در عرب بود بت بعربی نام در گمان عرب سر اصنام در خیالات پوچ شان این مبین که همه عزت است زین الکن عزت و پایه و وقار از دست خیر و خوبی و کار و بار از دست هم در ایران زمین زجبل عما آتش افروختہ کیا۔نئے خدا بر