The Shining Lamp — Page 185
Correspondence with h a d rat Khaw a jah Ghul a m Far i d 185 هر که ترک خود کند یابد خدا چیستوصلازنفسخودگشتنجدا لیک ترک نفس کی آسان بود مردن و از خود شدن یکسان بود تا نه آن بادی وزد بر جان ما ِ ما امکان ی ذره رباید کو کی درین گرد و غباری ساخته آراسته رخ آن دید توان می تا نه قربان خدای خود شویم تا نه محو آشنای خود شویم تا نباشیم از وجود خود برون تا نگردد پر ز ِ مهرش اندرون تا نه برما مرگ آید صد هزار کی حیاتی تازه بینیم از نگار تا نریزد هر پر و بالی که هست مرغ این ره را پریدن مشکل است بدنصیبی آنکه وقتش شد به باد شاد اغیار دل آزرده یار از خردمندان مرا انکار نیست لیکن این ره راه وصل ِ یار نیست تا نباشد عشق و سوداء و جنون چگون بی نگار ننماید جلوه چون نهان است آن عزیزی محترم هر کسی راهی گزیند الجرم اند آن رهی کو عاقالن بگزیده اند از تکلف روی حق پوشیده افراخته ها پرده بر ها پرده انداخته دور نزدیک مطلبی