The Shining Lamp

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 180 of 284

The Shining Lamp — Page 180

THE SHINING LAMP سر بتابد زان مه من چون منی لعنت حق بر گمان دشمنی آن منم کاندر ره آن سروری درمیان خاک و خون بینی سری تیغ گر بارد به کوی آن نگار آن منم کاول کند جان را نثار گر همین کفر است نزد کینوری خوش نصیبی آنکه چون من کافری کافرم گفتند و دجال و لعین من ندانم این چه ایمان است و دین این طبیعت های شان چون سنگ هاست در برشان گر دلی بودی کجاست کار اینان هر زمانی افتراست یار اینان هر دمی حرص و هواست دل پر از خبث است و باطن پر ز شر صحت نیت از ایشان دورتر صحت نیت چو باشد در دلی بر گل صدق اوفتد چون بلبلی ترسد از دانای اسرار نهان بر شرارت ها نمی بندد میان لیکن این بی باکی و ترک حیا افترا بر افترا بر افترا این نه کار مومنان و اتقیاست این نه خوی بندگان باصفاست هر که او هر دم پرستار هوا من چسان دانم که ترسد از خدا خویشتن را نیک اندیشیده اند های این مردم چه بد فهمیده اند 180