نزول المسیح

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 481 of 822

نزول المسیح — Page 481

روحانی خزائن جلد ۱۸ نزول المسيح آنچنان عشق تیز مرکب را ند که از ان مشت خاک پیچ نماند کشته دلبر و دلآرا م رسته یکسر زنگ و از نامی پر ز عشق و تہی زہر آزے قصہ کوتاه کرد آواز آن ندائے یقین کہ گوش شنید کرد کار و زغیر حق ببرید رفته بیرون از حلقه اغیار دل بریده ز غیر آن دلدار پاک گشته زلوث هستی خویش رسته از بند خود پرستی خویش آنچنان یار در کمند انداخت که نداند بدیگر پرداخت قدم خود زده براه عدم گم بیادش ز فرق تا بقدم ذکر دلبر غذائے او گشتہ ہمہ دلبر برائے او گشتہ سوختہ ہر غرض بجز دلدار دوخته چشم دل ز غیر نگار دل و جان برڑنے فدا کرده وصل او اصل مدعا کرده مرده و خویشتن فنا کرده عشق جوشید و کارها کرده از خودی ہائے خود فتاد جُدا سیل پر زور بود بُرد از جا تن چو فرسود داستان آمد دل چو از دست رفت جان آمد عشق دلبر بروئے او بارید ابر رحمت بکوئے او بارید از یقینی که شد ز گفتاری در دل او برست گلزارے ہر ظہورے یکے سبب دارد داند آن کو بدل طلب دارد پس چنین شورش محبت یار که بشوند هم از خودی آثار این میسر نمے شود زنہار جز سخن ہائے دلبر و دلدار عشق کور و نماند از دیدار نیز که که به خیزد از گفتار بالخصوص آن بخن که از دلدار خاصیت دار داند ر این اسرار کشته او نه یک نه دونه هزار این قتیلان او برون ز شمار ہر زمانے قتیل تازہ بخواست غازہ روئے اودم شہد است این سعادت چو بود قسمت ما رفته رفته رسید نوبت ما کر بلائے است سیر ہر آنم صدحسین است در گریبانم آدمم نیز احمد مختار در برم جامہ ہمہ ابرار کار ہائے کہ کرد با من یار برتر آن دفتر است از اظهار آنچه داد است هر نبی را جام داد آن جام را مرا بتمام دل من بر دو ألفت خود دار خود مرا شد بوحی خود استاد وحی او را عجب اثر دیدم روئے آن مهرزان قمر دیدم دیدم از خلق رنج و مکروہات و آنچه چیز است پیش این لذات دیدم از هجر خلق جلوه یار کار دیگر برامد از یک کار آنچه من بشنوم زوحی خدا بخدا پاک دانمش زخطا ہیچو قرآن منزه اش دانم از خطا با همین است ایمانم من خدا را بد و شناخته ام دل بدین آتشش گداخته ام بخدا هست این کلام مجید از دهان خدائے پاک و وحید آنچه بر من عیان شد از دادار آفتا ب است با دو صد انوار این خدائیست رب اربابم بکه رو آرم ار از و تابم انبیاء گرچه بوده اند بسے من بعرفان نه کمترم ز کسی وارث مصطفی شدم به یقین شده رنگین برنگ یارحسین آن یقین که بود عیسی را بر کلامی که شد برو القاء وان یقین کلیم بر تورات وان یقین ہائے سید السادات