مواہب الرحمٰن — Page 242
روحانی خزائن جلد ۱۹ ۲۴۰ مواهب الرحمن ۲۲ رمسها و داست الغفلة قلوب الناس وصار أكثرهم كالكلاب، وتوجهوا إلى از قبر خود و غفلت دلہائے مردم را پامال کرد و اکثر مردم همچو سگان شدند و توجه کردند الأموال والعقار والأنشاب، ونسوا حظهم من ذوق العبادات سوئے مال ہاو زمین ہا وأقبلوا على الدنيا وزينتها وما بقى الدين عندهم إلا كالحكايات ۔ ومن و سرنگون افتادند بر دنیا و زینت دنیا دین نزدشان بجز حکایات ہا باقی نماند و ہر کہ تأمل في تشتت أهوائهم، وتفرق آرائهم، علم بالجزم أنهم قوم أغلقت در انواع اقسام خواہش ایشان و تفرقہ رائے ہائے ایشان تامل کند او بالجزم خواهد دانست که ایشان عليهم أبواب المعرفة، وانقطع صفاء التـعـلـق بالحضرة إلا قليل قومی هستند که برو در ہائے معرفت بسته شد و صفائی تعلق بحضرت عزت منقطع گشت مگر کمتر من الذين يدعون الله أن يرفع حجب الغفلة ۔ ولكن كثيرا منهم نبذوا از مردمان که دعا میکنند که خدا تعالیٰ پر دہ ہائے غفلت بردارد مگر اکثر اوشان حقیقت توحید حقيقة التوحيد من أيديهم وما بقى الإيمان إلا على الألسنة را از دست انداختند و فراموش کردند قسمت خود را از ذوق عبادات و ایمان باقی نمانده مگر بر زبان با يسبون عبدًا جاء هم في وقته ويحسبون أنهم يحسنون، وختم الله آن بنده را که نزدشان در وقت خود فرستاده شد دشنامها مید هند و می پندارند که این کار نیکوست و خدا بر على قلوبهم فهم لا يفهمون يظنون أنهم على الحق وما هم على الحق دلہائے شان مهر کرده است پس اوشان نمی فهمند گمان می کنند که ایشان بر حق هستند حالانکه برحق نیستند وإن هم إلا يخرصون۔ تجدهم كأناس رقود، والمتمايلين على الجحود۔ خُدعوا و دروغ می گویند تو ایشانرا همچو قوم خوابندگان خواهی یافت و مائل بر انکار مشاهده خواهی کرد از رسمها عن الحقائق بالرسوم وشغلوا عن اليقين بالموهوم ۔ إنهم مروا بنا فریب خورده و حقیقت با از دست داده واز بہرا مرے موہوم یقین را گذاشته ایشان اعتراض کنندگان بر ما