لُجَّة النّور — Page 454
روحانی خزائن جلد ۱۶ لد لد لجة النور صدوعُ الكبد عند غلبة الحنين إلى الوطن والولد۔ يُحرز العين في پارہ ہائے جگر وقت غلبہ آرزوئے وطن و پسر جمع می کند زر را در صرته، وبها يبرق أسارير مسرّته ۔ وكذالك يُسنّى ابتلاء نجاحه | کیسه خود و با وی می درخشد خطوط و علامات خوشی اور وہم چنیں بطور آزمایش حاجت او آسان کرده شد ويُبسط جناحه، فيعمى عليه طريق الاهتداء ، ويجره شقوته | و بازوئے او فراخ کرده می شود پس پوشیده کرده می شود بر وی راه هدایت یافتن و کشد او را بد بختی اور إلى العماية والعمياء ، ويظن أن دولته من علمه و دهائه سوئے بے راہی و گمراهی و گمان میکند که دولت او از علم و زیرکی اوست لا من قسام آلائه ونعمائه، ويمدح عـقـلــه ويقول إنـي بـــه نه از طرف قسمت کننده نعمتہائے ظاہر و باطن و عقل خود را تعریف میکند و میگوید که بدو حُزتُ ما اشتهيت، وما حوى إخوانى ما حويت، وإني ما ہر مراد خود یافتم و برادران من آل مال جمع نکردند که من جمع کردم و من آمنت بالرسل وتعافيت، فلم ما عُذِّبتُ إن أجرمت بر پیغمبراں ایمان نیاورده ام و این کار را مکروه داشتم پس چرا معذب نشدم اگر گناہ گار شدم أو جنيت ومن الجرائم التي كثرت في المسلمين كبر یا گناه کردم و از جمله گناه ها که در مسلماناں بکثرت شده اند تکبر ونخوة كالشياطين، فمن كان يحسب نفسه من العلماء يُرى | و نخوت است که همچو شیاطین میدارند پس آنکس که خود را از علماء می پندارند ظاهر می کند مزايا علمه بأنواع الخيلاء ، ويذكر الآخرين كالمحقرين المزدرين۔ فضیلتہائی علم خود باقسام نازو تکبر و یاد میکند دیگران را مثل تحقیر کنندگان - ويتوغر غضبًا إذا قيل إنهـم مــن الـعـالـمـيـن، ويشـمـخ بـأنـفــــه و از غضب افروخته میشود چون گفته آید که ایشان از عالمان هستند و بینی خود بلند میکند