لُجَّة النّور — Page 452
روحانی خزائن جلد ۱۶ ۴۵۲ لجة النور الفقر ويدور كيف أدار ، و يفصل عن القُربى بكبد مرضوضة۔ او را می برد و گردش می کند بروجہیکہ گردش مے دہد وجدا می شود از اقارب بجگر پاره پاره و دموع مفضوضة، حتى لا يُعرف أحَى فَيُتوقع ، أم أُودِعَ و اشک ہائے ریخته شده تا آنکه شناخته نمی شود که آیا زنده است تا انتظارش کرده آید یا اللحد البلقع، ويصرخ في الغربة قائلا أين أنت يا زوجي يا ولدى۔ نهاده شد در لحد خالی و فریاد می کند در حالت سفر بدیں قول کہ کجا هستی اے زن من اے پسر من ۔ وإني أهلكني الهجر ولكن كيف أصل إليكم بصفر يدى۔ ويقول و مرا هجر شما ہلاکت کرده است مگر چگونه بدست خالی سوئے شما برسم و می گوید يا أسفى على وطني ويضجر قلبه وهو يُخرد، ولا يكون له أحد اے افسوس من بر وطن من و تنگدل می شود دل او د او از شرم گفتگو نتواند کرد و او را کسی نبود أن يرقش حكايته على ما يسرد ، ثم يسعـى بـخـبـره إلى وطنه که قصه او مسلسل بنویسد - باز خبر او گرفته سوئے وطن او شتابد كما يسعى الأجرد ۔ ولا يستبطنه أحد عن مرتاه ولا يُعينه | ہمچو ایسے کہ مے دود و هیچ کس او را از رائے او که پوشیده است دریافت نمی کند و مدد نمی دهد ا في استضمام زوجه وفتاه ، ولا يُعطى له نصاب من المال ۔ او را در جمع آوردن زن و پسر او و کسے او را بقدر ضرورت مال نمی دهد ليكفل زوجه وابنه في الحال ۔ وقد تكون له بنت جاوزت | تا زن و پسر خود را ہماں وقت فراہم آرد و گاہے او را دختری می باشد که از حد الإعصار، وهي كـعـانـس في بيته وكادت أن لا تجانس الأبكار ۔ بلوغ تجاوز کرده باشد و او همچو کسے درخانه او باشد که در خانه مادر و پدر از حد جوانی گزشته باشد فيكون هذا الرجل صيدا لهذه الأفكار، ويموت قبل وقت و قریب است که زنان بکر را مشابه نماند پس این شخص این فکر ها را شکار می گردد و قبل از وقت جان کندن