لُجَّة النّور — Page 370
روحانی خزائن جلد ۱۶ ۳۷۰ لجة النور على الأرض لــم يـر هذا الهوان، وما صار كمثل هذا اليوم الدين برزمین شده ندیده است ایں ذلت را۔ و نشد ہمچو ایں روز دین اہانت کرده شد المُهانَ ۔ وليس في وسع المسلمين دواء هذه العلة التي جرت در طاقت مسلماناں نہ دوائے ایس بیماری است که چون قصه على الألسن كالقصّة، ولا مساعُ هذه الغُصّةِ ۔ فمثلهم بر زبانها جاری است و نه این که این غصه را فرو برند و صبر کنند ۔ پس مثل او شاں (۳۰) كمثل غريب فقد مطيّته في الأعماء ، وليس عنده شيء مثل آن مسافر است که مرکب خود را در بیابانی گم کرد که خالی از عمارت و مردم است و نزد او من الغذاء والماء ، وكان في ذالك فإذا فاجأه حزب بیچ چیزے خوردنی و آشامیدنی نیست و در ہمیں بود که ناگاه گرو ہے از دشمناں الأعداء ، من بدو رخ کردند و ومعهم سيوف وأسنّة وصالوا بشدة البطش او شاں تیغها و نیزه ها بودند و بشدت سختی ہمچو باد تند كالهوجاء ، وكان له حبيب من أهل الحكومة والفوج والدولة۔ : و دولت حمله کردند و او را دوست بود از اہل حکومت و فوج فبلغه خبره وما أصابه من المصيبة، فالحق والحق أقول | پس او را خبر آن مسافر رسید که چنین مصیبت بر او افتاد پس من راست راست میگویم إنه يبدر إليه لنصرته، ويبلغ مـقـامه مع جنده و أعوان دولته | کہ او بزودی تمامتر سوئے او خواهد رفت و آنجا که او باشد مع لشکر و اعوان دولت خود حبيبـه ويـجـزاى كل أحد جزاء جريمته فذالك خواهد رسید پس از اں مصیبت دوست خود را نجات خواهد داد و هرگنہ گارے و مجرمے را سزائے مثل الله ومثل دينه، ويعـرفـه الـعـارفـون ۔ وإن كنت لا تعرف اوخواہد رسانید ۔ این است مثل خدا و دین او و این را عارفاں می شناسند و اگر تو نه می شناسی وينج