حقیقةُ الوحی — Page 720
روحانی خزائن جلد ۲۲ ۷۲۰ ضمیمه قيقة الو حى۔ ۔ الاستفتاء ۹۲) لوكنتُ أُعـطـيـت الـولاء لـعـفــــه مالی و دنیا کم؟ کفان کسائی اگر حکومت مراد ہندی ہر آئینہ کراہت کر دمی مرا بد نیائے شما چه تعلق است مرا گلیم خود کافی است متنابموت لا يراه عـــــــدونــا بعُدت جنازتـــنـا من الأحياء مابمر گے بمردیم که دشمن ما حقیقت آن نمی داند جنازه ما از زندگان دور افتاده است تغرى بقول مفترى وتخرّص حكامنا الظانين كالجهلاء؟ بقول در هم بافته حکام را می انگیزی و حکام کسانی هستند که همچو جاہلان بدگمان هستند ؟ يا أيها الأعمى أتُنكر قادرًا يحمى أحبـــتــــه مـن الإيواء اے کو ر آیا تو وجود آن خدا را تسلیم نمی کنی که محبان خود را خودنز د خود جا داده نگه می دارد أنسيت كيف حـمـى الـقـديـر كـلـيـمـه أو ما سمعـت مــال شـمـس حـراء آیا فراموش کردی که چگونه خدا موسی علیه السلام را نگه داشت یا انجام کار آن مرد که آفتاب مطلع حراء است نشنیدی نحو السماء وأمرها لا تنظُرَن في الأرض دُسَّتُ عينك العمياء چشم تو سوئے آسمان و حکم آسمان نیست بلکہ چشم نا بینائے تو در زمین فرو رفته سترت عليك حقيقة الأنباء و حقیقت خبر ہا بر تو پوشیده ماند غرتك أقوال بغير بــــــــ چندا قوال بغیر بصیرت تر امغرور کرد ــرة أدخلت حزبک فی قلیب ضلالة گروه خود را در چاه ضلالت افگندی أفهذه مــــن سـيـ ة الصلحاء آیا همین سیرت نیکان است جاوزت بالتكفيـر مـن حـد التـقـى أشَقَقت قلبي أو رأيـت خـفـائي در کا فرقرار دادن از حد تقوی در گذشتی آیا دل مرا بشگا فتی یا حال پنهان مراد یدی كَمِّلُ بخُبثک کل گید تقصدُ والله يكفى العبد للإرزاء ہمہ مکرے کہ میداری بکمال رسان و بنده را برائے پناہ دادن اللہ کافی است تاتیک آیـاتـی فـتـعـرف وجهها فاصبر ولا لتتـرك طـريـق حـيـاء نشا نہائے من ترا خواهند رسید پس آنها را خواہی شناخت پس صبر کن و طریق حیا را از دست مده إني كتبت الكتب مثل خوارق أنظر أعندک مـا يـصـوب کمائی من کتابها مثل خوارق نوشته ام آیا نز د تو چیزی است که همچو آب من بیارد إن كنت تقدر یا خصیم کقدرتی فاكتب كمثلـی قــاعــدا بـحـذائـي اے خصومت کننده اگر ترا قدرت مثل قدرت من است پس بمقابلہ من نشسته بنویس